خدا چه حوصله ای داشت روز خلقت تو

خدا چه حوصله ای داشت روز خلقت تو
كه هیچ نقص ندارد تراش قامت تو

نشسته شبنم حرفی لطیف و روشن وپاك
به روی غنچه ی لبهای پر طراوت تو

از این جهنم سوزان دگر چه باك مرا
كه آرمیده دلم در بهشت صحبت تو

درون سینه ی من اعتقاد معجزه را
دوباره زنده كند دست پر محبت تو

فدای این دل تنگم كه بی اشاره تو
غبار ره شد و راضی نشد به زحمت تو
دیدگاه ها (۱)

بیش از تمـــام رنگ هایت رنگ کاشی را...بیش از تمام لحظه ها وق...

در خلوت خــــــاموش من ، یاد تو نجوا می کنددر ظلمت سرد شبم ،...

از غم که چشم های تو لبریز می شودانگار فصل ها همه پاییز می شو...

ای وای بر آن عشق که نفرین شده باشدبا خون دل سوخته تزیین شده ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط