P

P.2
سایه‌های سنگین نورهای نئونیِ بار بطری‌های خالی را قاب گرفته بودند.
جونگکوک روی صندلی چرمی تکیه داده بود.
خستگیِ نه تنها روز بلکه شاید تمام هفته در چهره‌اش موج می‌زد.
او اینجا بود تا فراموش کند و در همان لحظه زمزمه‌ای ناآشنا در گوشش پیچید و دخترک غریبه بیش از حد به او نزدیک شد...
نور و تاریکی بار درک جونگکوک را از واقعیت بیش از پیش مختل کرده بود.
او مزه‌ی تلخ ودکا را روی زبانش حس می‌کرد و تلاش می‌کرد صدای اضطراب درونی‌اش را با موسیقی بلند خفه کند.
لحظه‌ای که فکر می‌کرد تنهاست یک زن جوان با موهایی به رنگ آتش با لبیخندی محاسبه‌شده به میز او نزدیک شد.

دخترک بدون اجازه روی صندلی کناری او نشست.
لحن صدایش لایه‌ای از اغواگری داشت که جونگکوک حتی توان مقاومت در برابرش را نداشت.
او حرف می‌زد اما کلمات معنایی نداشتند...
فقط صدایی مبهم در سر جونگکوک می‌پیچید.

همان‌طور که دختر خم شد تا جمله‌ای را در گوشش نجوا کند
گویی کنترل بدن از دست جونگکوک خارج شد. مزه‌ی الکل همراه با اضطراب پنهان‌اش او را به ورطه‌ای کشاند که هرگز انتظارش را نداشت... در یک غفلت تلخ لب‌های دخترک به لب‌های او چسبید.
یک بوسه‌ی گذرا اما ویران‌کننده....

درست در همان لحظه‌ی شکننده درست در آن گوشه‌ی نیمه‌تاریک بار...

جیلینا یکی از دوستان صمیمی ا.ت که برای یک قرار کاری آنجا بود جونگکوک را دید. نگاهش میان چهره‌ی مبهوت جونگکوک و دخترک در حال تغییر بود.
جیلینا نفهمید چه خبر است اما غریزه او فریاد زد که این صحنه خوب نیست..
او بی‌درنگ گوشی‌اش را بیرون آورد و بدون مکث با دستانی لرزان با ا.ت تماس گرفت.

صدای جیلینا در گوشی بریده بریده و و وحشت زده بود...

"ا.ت... کجایی؟ جونگکوک... جونگکوک اینجاست... با یکی دیگه... سریع بیا بارِ آرکا"

گوشی از دست تو افتاد...
جهانی که در صبح با آن بوسه‌های شیرین ساخته بودی حالا با یک تلفن در یک لحظه پودر شد....


شرایط: ۱۷ لایک و ۱۷ کامنت
دیدگاه ها (۲۹)

P.3ورودی بار آرکا با نگاهی که ترکیبی از شوک خشم و ناباوری بو...

تلخ تر از مستی....Yuna...P.1صدای دلنشین دستگاه قهوه‌ساز در ف...

آسمان تاریک...Wylder✭وYuna✭ₚ₄در طول روزهای بعد این توجه مداو...

چندشاتی جونگکوک(پارت۴)

"سرنوشت "p,51...کوک : ودف الانن؟.ا/ت : ارههه.کوک : درد داری ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط