چشم هایش روی دخترکی بی حجاب خیره مانده بود...

چشم هایش روی دخترکی بی حجاب خیره مانده بود...
زیر لب چیزی میگفت ...
خوب که گوش کردم برای پسر شهیدش فاتحه میخواند....
ما مدیونه خانواده شهدا هستیم کاش کمی حرمت نگه داریم...
#شهید_امین_سلطانی
دیدگاه ها (۱)

‍ 💠 اگر خدا مرا دوست داشت... تیر بازویش را خراشیده بود.گفتم ...

‌ 💔 ❣ 💔 ❣ 💔 ❣ 💔 ❣ 💔 اینجا فکه هست ، سرزمینی رملی با شن های ر...

چہ باران ببارد چہ نباردچہ بهار باشد چہ نباشد..چہ بہ روے ...

💔 ✨ 💔 ✨ 💔 آسـانتــر "نـگاهـم "ڪن من تـا "عــ...

.𝓟𝓪𝓻𝓽 ²⁵...𝑐𝒉𝑎𝑠𝑒..~𝖈𝖍𝖆𝖘𝖊~_ سلام!چند دقیقه با حرف دختر سکوت ا...

#تاج_و_طوفانپارت ۱۶۹: شب اولدر اتاق بسته شد.صدای قدم‌های یه‌...

『 𝙊𝙣 𝙏𝙝𝙚 𝙀𝙙𝙜𝙚 𝙊𝙛 𝘽𝙚𝙩𝙧𝙖𝙮𝙖𝙡 』𝙋𝙖𝙧𝙩 : ⁴⁸تهیونگ چند ثانیه فقط به ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط