آتیشی که از بارون شروع شد

آتیشی که از بارون شروع شد

prt 17

ویوی ا. ت

تمام راه تا خونه، هیچ‌کدوممون حرفی نزدیم.

صدای بارون روی شیشه ماشین می‌خورد و فقط صدای برف‌پاک‌کن سکوت بینمون رو می‌شکست.

هر از گاهی یواشکی به جونگکوک نگاه می‌کردم.

از وقتی از کافه بیرون اومده بودیم، اخمش باز نشده بود.

...

ماشین وارد پارکینگ شد.

جونگکوک ماشین رو خاموش کرد.

جونگکوک: بیا بریم بالا.

بی‌صدا سر تکون دادم.

با آسانسور رفتیم بالا

جونگکوک در خونه رو باز کرد و کنار ایستاد.

جونگکوک: اول تو.

آروم وارد خونه شدم.

کفش‌هامو درآوردم و روی جاکفشی گذاشتم.

جونگکوک هم کت خیسش رو از تنش درآورد و روی جالباسی آویزون کرد.

موهاش هنوز از بارون خیس بود.

جونگکوک: برو لباستو عوض کن، وگرنه سرما می‌خوری.

ا. ت: تو هم خودت خیس شدی.

جونگکوک لبخند کمرنگی زد.

جونگکوک: بعد از تو.

سرم رو تکون دادم و رفتم سمت اتاقم.

...

چند دقیقه بعد...

لباس پوشیدم.

موهامو بستم و صورتمو با آب سرد شستم.

وقتی از اتاق بیرون اومدم، بوی سوپ مرغ توی خونه پیچیده بود.


---

ویوی جونگکوک

بعد از اینکه ا. ت رفت اتاقش، منم رفتم لباسامو عوض کردم.

یه تیشرت سفید و شلوار راحتی مشکی پوشیدم.

موهامو با حوله خشک کردم و رفتم آشپزخونه.

امروز، بعد از اون همه اتفاق...

فقط یه غذای گرم لازم داشتیم.

قابلمه آروم روی گاز قل می‌زد.

همون موقع صدای قدم‌های ا. ت اومد.

سرم رو بلند کردم.

برای اولین بار اون رو با لباس راحتی خونگی می‌دیدم.

چهره‌ش خیلی آروم‌تر از همیشه بود.

جونگکوک: سوپ دوست داری؟

ا. ت: خیلی...

جونگکوک: پس امشب شاممون مشخص شد.


---

ویوی ا. ت

کنار اوپن آشپزخونه نشستم.

چند دقیقه فقط نگاهش می‌کردم.

با دقت سبزیجات رو هم می‌زد.

انگار آشپزی براش عادی بود.

ا. ت: تو آشپزی بلدی؟

جونگکوک: وقتی تنها زندگی کنی، مجبور میشی یاد بگیری.

ا. ت: فکر نمی‌کردم.

جونگکوک: چرا؟

ا. ت: نمی‌دونم... فکر می‌کردم فقط غذا سفارش میدی.

جونگکوک خندید.

جونگکوک: اون‌قدر هم تنبل نیستم.

بی‌اختیار لبخند زدم.

فضای خونه، بعد از چند روز، برای اولین بار گرم و آروم شده بود.

اما...

روی میز پذیرایی...

پاکت سفید و اون فلش هنوز همون‌جا بود.

و هر دومون، هر چند دقیقه یه بار، بی‌اختیار بهش نگاه می‌کردیم...
ادامه
اسلاید دوم لباس ا. ت
اسلاید سوم لباس جونگکوک
#رمان
دیدگاه ها (۷)

✨💜❤#کیم_نامجون #کیم_سوکجین #مین_یونگی #جانگ_هوسوک #پارک_جیمی...

😂فقط جهت خنده 😂#جونگکوک #جین#بی_تی_اس

آتیشی که از بارون شروع شدprt16ویوی ا. تمچ دستم هنوز توی دست ...

آتیشی که از بارون شروع شدprt15ویوی ا. تاون شب تا صبح خوابم ن...

آتیشی که از بارون شروع شدprt10---ویوی ا. تنفسم بند اومده بود...

آتیشی که از بارون شروع شدprt8ویوی جونگکوکتا وقتی به خونه رسی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط