عاشقت نیستم 🥀
عاشقت نیستم 🥀
پارت 13
وقتی میدوریا داشت به خونش برمیگشت بلاخره شوتو اومد پیشش
شوتو: میدوریا! بیا که برسونمت
میدوریا: شوتو جان حنات دیگه رنگی نداره بیخودی همالی نکن
ـــ عجب توصیفی خودت ک میدونی من چقد توسط دیگران اسیر شدم بپر بالا دیه
ـــ چون خستمه میام ولی فک نکن خرت از پل گذشته
ــ اقا چه نازی هم میکنه
باکوگو: اوی نفله!! با کدوم خری داری میری؟!
میدوریا: ب ت چ
باکوگو: اتفاقا ربط داره اوی موقشنگ خونت از کدوم مسیره؟!
شوتو خیبان*****
باکوگو: راه منم همون طرفه منم برسون
میدوریا: نخیر تو هیچ جایی نمیای
و در اخر باکوکو سوار شد و نمیزاشت میدوریا ب شوتو نزدیک بشه
باکوگو وسط بود
شوتو: اوه راستی میدوریا حال مامانت خوبه؟! اون روز زیاد خوب نبودش
میدوریا: اه بله خیلی
باکوگو حرف میدوریا رو قط میکنه: جااانممم؟! کدوم روز؟! امروز روز اول مدرسه بوده کپک تو کی اون نفله رو دیدی؟!
شوتو: اوی بفهم داری با کی حرف میزنی!
ـــ مثلا جناب عالی کی باشن پشمک؟.!
ـــ دوست دوستت و صاحب ماشینی ک توشی
ـــ اوه ن بابا چه غلطا حالا من برات چیکار کنم ک تو ماشینتم!؟؟
میدوریا شروع میکنه به خندیدن بلند
باکوگو: اوی چته نفله؟!
شوتو متعجب
میدوریا: اه هیچی فقط خیلی ناز بودید دعوا کردنتون یه ادم پرخاشگر و یه ادم سلطه طلب واقعا دلم خواست سهمی داشته باشم خخخخخخ (خنده)
شوتو: اوههه که میخوای سهمی داشته باشی؟! بیا اینجا مینم
و شروع به قلقلی کردن میدوریا میکنه
باکوگو حسودیش میشه و اونم میدوریا رو قلقلی میکنه
بعد بخاطر اون فضای درست شده همه میخندن و خسته میشن حالا جاها هم عوض شده بود و میدوریا وسط این دوتا خل و چل نشسته بود
فکر میدوریا
اخ اخ بار اولمه که با دوستام انقدر میخندم اخ دلم درد اومد
وایسو گفتم دوستام؟! اینا اصلا دوستای منن؟! من قرار بود باهاشون فاصلمو رعایت کنم اخه این چه وعضشه چرا پاهام بازه و روی کاجان افتاده
سرم روی جیه؟!!! پاهای شوتوووووووو!
پارت 13
وقتی میدوریا داشت به خونش برمیگشت بلاخره شوتو اومد پیشش
شوتو: میدوریا! بیا که برسونمت
میدوریا: شوتو جان حنات دیگه رنگی نداره بیخودی همالی نکن
ـــ عجب توصیفی خودت ک میدونی من چقد توسط دیگران اسیر شدم بپر بالا دیه
ـــ چون خستمه میام ولی فک نکن خرت از پل گذشته
ــ اقا چه نازی هم میکنه
باکوگو: اوی نفله!! با کدوم خری داری میری؟!
میدوریا: ب ت چ
باکوگو: اتفاقا ربط داره اوی موقشنگ خونت از کدوم مسیره؟!
شوتو خیبان*****
باکوگو: راه منم همون طرفه منم برسون
میدوریا: نخیر تو هیچ جایی نمیای
و در اخر باکوکو سوار شد و نمیزاشت میدوریا ب شوتو نزدیک بشه
باکوگو وسط بود
شوتو: اوه راستی میدوریا حال مامانت خوبه؟! اون روز زیاد خوب نبودش
میدوریا: اه بله خیلی
باکوگو حرف میدوریا رو قط میکنه: جااانممم؟! کدوم روز؟! امروز روز اول مدرسه بوده کپک تو کی اون نفله رو دیدی؟!
شوتو: اوی بفهم داری با کی حرف میزنی!
ـــ مثلا جناب عالی کی باشن پشمک؟.!
ـــ دوست دوستت و صاحب ماشینی ک توشی
ـــ اوه ن بابا چه غلطا حالا من برات چیکار کنم ک تو ماشینتم!؟؟
میدوریا شروع میکنه به خندیدن بلند
باکوگو: اوی چته نفله؟!
شوتو متعجب
میدوریا: اه هیچی فقط خیلی ناز بودید دعوا کردنتون یه ادم پرخاشگر و یه ادم سلطه طلب واقعا دلم خواست سهمی داشته باشم خخخخخخ (خنده)
شوتو: اوههه که میخوای سهمی داشته باشی؟! بیا اینجا مینم
و شروع به قلقلی کردن میدوریا میکنه
باکوگو حسودیش میشه و اونم میدوریا رو قلقلی میکنه
بعد بخاطر اون فضای درست شده همه میخندن و خسته میشن حالا جاها هم عوض شده بود و میدوریا وسط این دوتا خل و چل نشسته بود
فکر میدوریا
اخ اخ بار اولمه که با دوستام انقدر میخندم اخ دلم درد اومد
وایسو گفتم دوستام؟! اینا اصلا دوستای منن؟! من قرار بود باهاشون فاصلمو رعایت کنم اخه این چه وعضشه چرا پاهام بازه و روی کاجان افتاده
سرم روی جیه؟!!! پاهای شوتوووووووو!
- ۵۶
- ۲۹ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط