اگر بدنیا نمی آمدم

اگر بدنیا نمی آمدم
هر یک از استخوانهایم از آن دیگری است؛

و شاید که آنها را دزدیده ام...

و فکر می کنم اگر من به دنیا نیامده بودم

شاید فقیر دیگری می توانست قهوۀ خود را بنوشد..

در این ساعت سرد هنگامی که زمین،

بوی غبار انسانی را می دهد و چنین غمگین است،

ای کاش می توانستم بر تمامی درها بکوبم

واز کسی، نمی دانم چه کس، تقاضای بخشایش کنم

و برایش نان های کوچک تازه بپزم

اینجا

در تنور قلبم



سزار والیه خو
دیدگاه ها (۱)

اشک آن شب لبخند عشقم بودقصه نیستم که بگوئینغمه نیستم که بخوا...

من .دوست دارم فارغ از همه ادمهای دنیا با کلیه دارایهشان زیرا...

پاییز پنجره ای ستکه از اتاق منبه هوای تو باز می شود...

When you are little like you …Everything is exciting,Everyth...

﷽#آقاجانم🍁مجنون شدم که راهی صحرا کنی مراگاهی غبار جاده لیلا ...

«ترجمه»لحظه هابا نگاه به این عکس، اشک در چشمانم حلقه زد. نمی...

برا فصل سومهدکه سوءتفاهم ها برطرف شده

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط