اگر بدنیا نمی آمدم
اگر بدنیا نمی آمدم
هر یک از استخوانهایم از آن دیگری است؛
و شاید که آنها را دزدیده ام...
و فکر می کنم اگر من به دنیا نیامده بودم
شاید فقیر دیگری می توانست قهوۀ خود را بنوشد..
در این ساعت سرد هنگامی که زمین،
بوی غبار انسانی را می دهد و چنین غمگین است،
ای کاش می توانستم بر تمامی درها بکوبم
واز کسی، نمی دانم چه کس، تقاضای بخشایش کنم
و برایش نان های کوچک تازه بپزم
اینجا
در تنور قلبم
سزار والیه خو
هر یک از استخوانهایم از آن دیگری است؛
و شاید که آنها را دزدیده ام...
و فکر می کنم اگر من به دنیا نیامده بودم
شاید فقیر دیگری می توانست قهوۀ خود را بنوشد..
در این ساعت سرد هنگامی که زمین،
بوی غبار انسانی را می دهد و چنین غمگین است،
ای کاش می توانستم بر تمامی درها بکوبم
واز کسی، نمی دانم چه کس، تقاضای بخشایش کنم
و برایش نان های کوچک تازه بپزم
اینجا
در تنور قلبم
سزار والیه خو
- ۹۲
- ۳۰ مهر ۱۳۹۶
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط