از دیوانه ای پرسیدند پدر و مادرت را بیشتر دوست داری یا خد

از دیوانه ای پرسیدند پدر و مادرت را بیشتر دوست داری یا خدا رو ؟
گفت : عشقم را
گفتند : عشقت کیست ؟
گفت : عشقی ندارم
خندیدند و گفتند : برای عشقت حاضری چه کنی ؟
گفت : مانند عاقلان و سالمان نمیکنم ،نامردی نمیکنم ، دوستش خواهم داشت . تنهایش نمیگذارم،می پرستمش . بی وفایی نمیکنم با او مهربان خواهم بود
گفتند : اگر تنهایت گذاشت ،اگر دوستت نداشت، اگر نامردی کرد ، اگر بی وفا بود چه ؟
گفت : اگر اینگونه نبود که من دیوانه نمیشدم . . . .
#mo30bat
دیدگاه ها (۲۶)

آقا، ما به دنیا اومدیم انقلاب شدحرف زدیم جنگ شدراه رفتیم کود...

چه کسی میداند؟که چرا شهر پر از تنهاییست و چرا؟دکه روزنامه پر...

بارون صدای احساســهنم نم بارون چشاتو میشناسهتورو از دست دادم...

یه خواهر زاده کوچولو دارم تازه زبون باز کرده… بهش گفتم دایی ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط