راند اخر
☆راند اخر☆
part 4
جونگکوک: از اونجایی که بابای ات گفت که ات افسرده پس مجبورم ز کم خوب باهاش رفتار کنم......
ات: لباسام رو جمع کردم و رفتم پایین و سوار ماشین شدیم و رفتیم.. ..... داخل راه حرفی بینمون رد وبدل نشد..... رسیدیم به ی عمارت بزرگ و شیک پیاده شدم و رفتیم داخل.... داخل خونه زنگ مشکی قشنگی داشت حس خوبی بهم میدادحس ارامش....
جونگکوک: بیاتا اتاق رو نشونت بدم...
ات: باش...... .. رفتیم طبقه بالا
جونگکوک: خب این اتاق توعه و اون اتاق رو به رویه هم مال منه کاری داشتی به اجوما بگو
ات: اتاق منو تو از هم جداعه؟
جونگکوک: اره
ات: اها....
جونگکوک: مشکلی با این قضیه داری میخوای ی اتاق برای دوتامون باشه؟
ات: نه مننون همین عالیه
جونگکوک: باش من میرم بار شب برمیگردم«سرد»
ات: باشه..
جونگکوک: رفت
ات: رفتم داخل اتاقم و لباس هامو تا کردم و گذاشتم تو کمد و لوازم ارایشی هامو روی میزارایش چیدم و کفشام رو داخل جاکفشی و خوراکی هامو داخل ی کشو چیدم..... درحال تمیز کاری بودم که اجوما اومد.....
اجوما: خانم میزاشتید من بیام
ات: نه ممنون من خودم میخواستم کار کنم
اجوما: بله؛ اقا گفتن برای شام برید پایین
ات: جونگکوک اومده
اجوما: بله
ات: باشه تو برو منم الان میام.....
اجوما: رفت.
ات: اهاااااااا اتاق منو از خودش جدا میکنه بعد میخواد من باهاش شام بخورم خیلی جالبه اصلا اسمش باخودشه زن وشوهر باید ی اتاق و ی تخت داشته باشن من به خاطر جونگکوک نمیخوام داخل ی اتاق باهاش باشم بحث؛ بحث احترامه اگه اون یک زره برام احترام قائل بود ی اتاق مشترک برای هردومون میزاشت پسره ی..... .....
جونگکوک: پسری .... چی؟
ات: یاخدااااااااااااا ترسیدم.... از کی اینجایی
جونگکوک: از همون اولش
ات: اها..... خب ببین
جونگکوک: من گفتم شاید تو دوست نداشته باشی اتاق مشترک داشته باشیم
part 4
جونگکوک: از اونجایی که بابای ات گفت که ات افسرده پس مجبورم ز کم خوب باهاش رفتار کنم......
ات: لباسام رو جمع کردم و رفتم پایین و سوار ماشین شدیم و رفتیم.. ..... داخل راه حرفی بینمون رد وبدل نشد..... رسیدیم به ی عمارت بزرگ و شیک پیاده شدم و رفتیم داخل.... داخل خونه زنگ مشکی قشنگی داشت حس خوبی بهم میدادحس ارامش....
جونگکوک: بیاتا اتاق رو نشونت بدم...
ات: باش...... .. رفتیم طبقه بالا
جونگکوک: خب این اتاق توعه و اون اتاق رو به رویه هم مال منه کاری داشتی به اجوما بگو
ات: اتاق منو تو از هم جداعه؟
جونگکوک: اره
ات: اها....
جونگکوک: مشکلی با این قضیه داری میخوای ی اتاق برای دوتامون باشه؟
ات: نه مننون همین عالیه
جونگکوک: باش من میرم بار شب برمیگردم«سرد»
ات: باشه..
جونگکوک: رفت
ات: رفتم داخل اتاقم و لباس هامو تا کردم و گذاشتم تو کمد و لوازم ارایشی هامو روی میزارایش چیدم و کفشام رو داخل جاکفشی و خوراکی هامو داخل ی کشو چیدم..... درحال تمیز کاری بودم که اجوما اومد.....
اجوما: خانم میزاشتید من بیام
ات: نه ممنون من خودم میخواستم کار کنم
اجوما: بله؛ اقا گفتن برای شام برید پایین
ات: جونگکوک اومده
اجوما: بله
ات: باشه تو برو منم الان میام.....
اجوما: رفت.
ات: اهاااااااا اتاق منو از خودش جدا میکنه بعد میخواد من باهاش شام بخورم خیلی جالبه اصلا اسمش باخودشه زن وشوهر باید ی اتاق و ی تخت داشته باشن من به خاطر جونگکوک نمیخوام داخل ی اتاق باهاش باشم بحث؛ بحث احترامه اگه اون یک زره برام احترام قائل بود ی اتاق مشترک برای هردومون میزاشت پسره ی..... .....
جونگکوک: پسری .... چی؟
ات: یاخدااااااااااااا ترسیدم.... از کی اینجایی
جونگکوک: از همون اولش
ات: اها..... خب ببین
جونگکوک: من گفتم شاید تو دوست نداشته باشی اتاق مشترک داشته باشیم
- ۲۴.۹k
- ۱۴ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط