𝑻𝒉𝒆 𝒑𝒓𝒊𝒏𝒄𝒆 𝒋𝒆𝒐𝒏 𝒂𝒏𝒅 𝒕𝒉𝒆 𝒎𝒓 𝒌𝒊𝒎
𝑻𝒉𝒆 𝒑𝒓𝒊𝒏𝒄𝒆 𝒋𝒆𝒐𝒏 𝒂𝒏𝒅 𝒕𝒉𝒆 𝒎𝒓 𝒌𝒊𝒎
𝒑𝒂𝒓𝒕 : ⁵
در با شتاب باز شد و جونگکوک درحالی که نفس نفس میزد وارد شد
جیمین متعجب بهش نگاه کرد
جیمین : هی چی شده ؟ تهیونگ کو ؟
جونگکوک : خ...خرس ، ف...فرار کنین . خرس اومده....تهیونگ....داره از اینجا....دورش میکنه....زودباشین
پدرش با شوک از جاش بلند شد
پ.ج : خرس ؟! ولی اینجا که یه محوطه حفاظت شدش چجوری ؟!
جونگکوک با چشمای اشکی به پدرش نگاه کرد
جونگکوک : تهیونگو نجات بدین ، خرس دنبالشه
پادشاه سریع تفنگ شکاری که همراهش آورده بود رو برداشت
پ.ج : زودباشین وسایلو جمع کنین من میرم کمک تهیونگ
و سریع از کلبه خارج شد
....
داشت به دویدن ادامه میداد که پاش به تکه سنگی گیر کرد و خورد زمین
تهیونگ : آیییششش ، سنگ از کجا اومد ؟!
و خواست بلند شده و قرار کنه ولی دیگه دیر شده بود و خرس بالای سرش وایساده بود
پنجه های تیزش رو بالا برد و خواست به تهیونگ چنگ بزنه ولی تهیونگ جا خالی داد
ناگهان صدای شلیک گلوله در جنگل پیچید ، تهیونگ به سمت صدا برگشت و هواسش پرت شد و خرس چنگ عمیقی به بازوش زد و خون از بازوی تهیونگ سرازیر شد
تهیونگ: آیییییی...خرس گاو
و دستش را روی بازوی زخمی اش گذاشت که صدای یه شلیک دیگه اومد ، اینبار صداش نزدیک تر بود و خرس رو فراری داد .
بعد از رفتن خرس پادشاه به سمت تهیونگ دوید و کمکش کرد از روی زمین بلند شه و به کلبه بردش .
جونگکوک با چشمای اشکی جلو در وایساده بود و با نگرانی منتظر تهیونگ پدرش بود که با دیدن تهیونگ با بازوی زخمی گریش شدت گرفت و به سمت تهیونگ دوید با نگرانی به زخم عمیق روی بازوش نگاه کرد
جیمین سریع جعبه کمک های اولیه را برداشت و به سمتشان دوید
جیمین : باید سریع زخم رو ببندیم
....ادامه دارد
________________________________
خب از اونجایی که چند رو نبودم امروز یه عالمه پارت میزارمممممم البته اگه بتونم
احتمالا پارت اول فیک جدیدم بزارم 😃🌚
𝒑𝒂𝒓𝒕 : ⁵
در با شتاب باز شد و جونگکوک درحالی که نفس نفس میزد وارد شد
جیمین متعجب بهش نگاه کرد
جیمین : هی چی شده ؟ تهیونگ کو ؟
جونگکوک : خ...خرس ، ف...فرار کنین . خرس اومده....تهیونگ....داره از اینجا....دورش میکنه....زودباشین
پدرش با شوک از جاش بلند شد
پ.ج : خرس ؟! ولی اینجا که یه محوطه حفاظت شدش چجوری ؟!
جونگکوک با چشمای اشکی به پدرش نگاه کرد
جونگکوک : تهیونگو نجات بدین ، خرس دنبالشه
پادشاه سریع تفنگ شکاری که همراهش آورده بود رو برداشت
پ.ج : زودباشین وسایلو جمع کنین من میرم کمک تهیونگ
و سریع از کلبه خارج شد
....
داشت به دویدن ادامه میداد که پاش به تکه سنگی گیر کرد و خورد زمین
تهیونگ : آیییششش ، سنگ از کجا اومد ؟!
و خواست بلند شده و قرار کنه ولی دیگه دیر شده بود و خرس بالای سرش وایساده بود
پنجه های تیزش رو بالا برد و خواست به تهیونگ چنگ بزنه ولی تهیونگ جا خالی داد
ناگهان صدای شلیک گلوله در جنگل پیچید ، تهیونگ به سمت صدا برگشت و هواسش پرت شد و خرس چنگ عمیقی به بازوش زد و خون از بازوی تهیونگ سرازیر شد
تهیونگ: آیییییی...خرس گاو
و دستش را روی بازوی زخمی اش گذاشت که صدای یه شلیک دیگه اومد ، اینبار صداش نزدیک تر بود و خرس رو فراری داد .
بعد از رفتن خرس پادشاه به سمت تهیونگ دوید و کمکش کرد از روی زمین بلند شه و به کلبه بردش .
جونگکوک با چشمای اشکی جلو در وایساده بود و با نگرانی منتظر تهیونگ پدرش بود که با دیدن تهیونگ با بازوی زخمی گریش شدت گرفت و به سمت تهیونگ دوید با نگرانی به زخم عمیق روی بازوش نگاه کرد
جیمین سریع جعبه کمک های اولیه را برداشت و به سمتشان دوید
جیمین : باید سریع زخم رو ببندیم
....ادامه دارد
________________________________
خب از اونجایی که چند رو نبودم امروز یه عالمه پارت میزارمممممم البته اگه بتونم
احتمالا پارت اول فیک جدیدم بزارم 😃🌚
- ۲.۷k
- ۰۴ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط