FOR YOUɞ

FOR YOUɞ
ʚPART_¹¹ɞ
ات: چیکار میکنی
جیمین: تو چیکار میکنی
ات: تو اومدی نزدیک
جیمین: ولی تو منو اول بغل کردی
ات: من تو رو با موچی اشتباه گرفتم
جیمین: من چمیدونم موچی میه
ات: عروسک جوجم
جیمین: ای بابا بلند شو دیگه
ات: تو باید اول بلند شی
جیمین: پاتو رو کمرمه
ات: دست تورو کمرمه خو
جیمین: اه
با کلی بدبختی از هم جدا شدن هرمی هم رفت یه گوشه از اتاق ات داشت خودشو درست میکر(همون روتین پوستی) بعدشم موهاشو بست بالا بعدشم رفت تو حموم و لباسشو عوض کرد(اسلاید بعد)
جیمین ویو
بعد ات رفتم و موهدمو درست کردم بارمه لبمو زدم رفتم تو حموم لباس عوض کردم و بعدشم عطر تلخم و زدم و بعدش رفتیم واسه ناهار البته ساعت 3 بعد از ظهر بود ولی خب با ات رفتیم(استایل جیمینم میزارم) سمت (نمیپونم اسمش چیه همونجا) بعدش شروع کردیم برداشتن غذا بعدش نشستیم خوردیم که یونا اومد سمت ات
ات ویو
یونا: ات
ات: چیه
یونا: میگم
ات: چیه
یونا:میای بریم استخر
ات: آره
یونا: واقعا
ات: آره
یونا: باش پس بعدناهار بیا
ات: باشه
جیمین:میرین کجا
ات: بعد ناهار استخر
جیمین: آها
ات: میشه بیایاپامه شنا رو بهم یاد بدی
جیمین: باشه
ناهار مونو خوردیم و رفتیم بالا تو اتاق مون خوشبختانه اتاق منو جیمین بالاترین نقطه بود دعوا هممیکردیم چیزی بالا تر از عربده میکشیدیم کسی نمی فهمید(حالا چرا خوشبختانه😈شوخی کردم فعلا از این خبرا نیست) رفتیم بالا من رفتم مایوم رو برداشتم و پوشیدم(اسلاید بعد) جیمین دوباره تیشرت مشکی پوشید با شورتکش و رفتیم یونا هم با جونگکوک اومده بودن
جونگکوک و یونا: سلام
جیمین و ات: سلام
یونا: بری
ات: جیمسن مس خواد به من ادامهش نا یاد گرفتن رو بده
یونا: منم می خوام شنا یاد بگیرم
جونگکوک: من یادت میدم
یونا: مرسی
رفتیم تو استخر و شروع کردن یاد دادن به ما(جونگکوک و جیمین و میگه)این سری حواسم بود دیگه به چیز جیمین برخورد نکنم(سانسورو حال کن) که جیمین گفت
جیمین:.......

یکی دیگه دارم مینویسم صبر کنید اومی
حمایتم شهههه🗿🗿😊😐
دیدگاه ها (۲)

ʚFOR YOUɞʚPART_¹²ɞجیمین: حالا خودت بروات: میترسمجیمین: نترس ...

ʚFOR YOUɞʚPART_¹³ɞجونگکوک: عه کیههههات: ماییم بیاین می خوایم...

ʚFOR YOUɞʚPART_¹⁰ɞجیمین: میگم من دیگه برم کار دارمات: باش من...

ʚFOR YOUɞʚPART_⁸ɞ3ساعت بعدجیمین ویورسیدیم از ماشین پیاده شدی...

دلباختهپارت 8ویو جونگکوکمیدونستم یکمی ناراحته پس گفتمجونگکوک...

پارت6ویو جونگکوککه یهو دیدم داره چشماشو باز میکنهجونگکوک: هو...

☆راند اخر☆part 4جونگکوک: از اونجایی که بابای ات گفت که ات اف...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط