پارت37

پارت37
یک ساعته دنبال یه لباس مناسبم یا سینش بازه یا کمرش بریدس یا زانو نداره اه بابا کل تخت پر بود از لباسام تو تنم یه شروار کشی تنگ مشکی با یه نیم تنه صورتی موهامم ریخته رو صورتم
صدای در اومد به امید این که رایان باشه گفتم بیاد تو پشتم به در بود
من:رایان خاک تو سرت کنم نگفتم لشتو بریم یه لباس مناسب بخریم لباسام همه بازن الان پدرو مادرت فکر می کنن که یه دختر عفریته رو پروم که پایین نرفتن نمیدونن گیرم لباسه خدا لعنت کنه چی به پوشممممم
یهو صدای مامان نرگس اومد
مامان: بس بگو چرا نیومدی
من: نرگس جون شماید من فکر کردم رایانع یعنی نه اقا رایان
همه با لکنت گفتم
مامان:دختر تو چقدر با مزه ای اخه چقدرم خوشگلی موهاشو نگاه چه خوش رنگه
من:ممنون
مامان: لباسات چقدر پخش و پلون
من:من ادم تمیزیمااا
وجنانم:اره جون عمه ام منم که هر روز خدمتکار برای اتاقم میاد
ای خدا لعنت کنه وجنان
مامان:دخترم حرفی نزدم که
من:خب چی شده
مامان:سریع حاضر شو بیا شام
من:رایان چی
مامان:گفت شب نمیاد
من:باشه چشم
رفتش من الان لباس چی به پوشم هاااا
داشتم می گشتم که یه شروار دمپا گشا که کنارش چاک داشت پیدا کردم مشکی و سفید با یه پیراهنش استین بلند بود پوشید جون چی شدم کمربندشو زدم اها الان وقت شاله یه چند جور خریده بودم یه سفیدشو برداشتم برق لب زدم تمام زیاد ارایش کنم فکر می کنن خبری
خب همه لباسا پرت کردم تو چمدون دمپای پوشیدم رفتم پایین
از پله ها پایین می رفتم
مامان:خوشگلم اومدی بیا شام
من:چشم
بابا رایان نشسته بودرو میزنهار خوری نشستم رو به روش
من:ببخشید مزاحمتون شدم به رایان گفتم ببره منو هتل گفت شب می بره اما معلوم نیستش
بابا:این چه حرفی دخترم خونه ما خونه تو هم هستش
مامان:بکشین دیگه این پسرم هنوز نرسیده رفته انگار نه انگار که عروسکش اینجاس
شروع کردیم گوشیم زنگ خورد اه بابا مایکل اخه الان
من:ببخشید
بابا:راحت باش
اوکی اونا که ترکی بلد نیستن
من به ترکی:چی می خواهی لشتو
مایکل:منو بگو نگران کیم که این ایرانی بکشنش
من ترکی :نترس بابا
مایکل:به هویت شک نکردن که
من:نه بابا اینقدر دال بودن نفهمیدن هرچی باشه تو این چند سال قیافم عوض شده هاا
مایکل:بله از لو لو به هلو
یهو بلند پاشدم داد زدم
من ترکی:دهنتو ببند
بابا و مامان نگام می کردن
قطع کردمش
بابا:چیزی شده
من:نه ببخشید
غذا خوردم نشستم جلو تی وی
امی و دنیکا رفتن هتل
به امی زنگ زدم
من:امی چرا رفتین هتل برین اعمارت
امی:اره عزیزم حتما بعدن دوست پسرای عزیزمون جای ما پیدا کنن چی میشه
من:لعنتی
مامان نرگس نشست کنارم
من:خب امی جون امری نداری
امی:عزیزم مادر شوهر و پدر شوهرت کنارتن
من:منم همین طور
امی: چه با ادب شدی
من:به خانواده سلام برسون
دنیکا:جون بابا این انا خودمونه
-
دیدگاه ها (۰)

پارت38قطع کردممامان نرگس :رفیقتهمن:ارهاقا من تی ولی روشن کرد...

حدس می زنید رمان اخرش خوب تموم میشه یا بد غمگین یا شاد????🙃

رایان خشنمونن🤤

انا جونمون یا سارا خانومون هر دو یک شخصن دیگه😅

shede and shineپارت 7ویو یوری چشامو باز کردم ...... همه چی ی...

part 2کنار رفت و آروم قدم برداشتم.. قبلش بهش شب بخیر گفتم و ...

پارت 182

پارت ۲۵

سورا رو از بغل تهیونگ گرفتم و گفتم: «تو فعلاً برو تو پذیرایی...

ماهِ لورنزو 🌙🥀پارت 3 *لورا*گوشی رو برداشتم و با دستای لرزون ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط