𝑨𝒇𝒕𝒆𝒓 𝒕𝒉𝒆 𝑳𝒂𝒔𝒕 “𝑰 𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒀𝒐𝒖”

𝑨𝒇𝒕𝒆𝒓 𝒕𝒉𝒆 𝑳𝒂𝒔𝒕 “𝑰 𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒀𝒐𝒖”


𝐏𝐚𝐫𝐭 𝟓



خانه بدون هانا ساکت بود.

خیلی ساکت.

جیمین صبح‌ها بیدار می‌شد و ناخودآگاه به سمت آشپزخانه نگاه می‌کرد.

اما خبری از هانا نبود.

روی میز دیگر دو فنجان نبود.

فقط یکی.

یک شب جیمین غذایی درست کرد که هانا دوست داشت.

بعد چند ثانیه به بشقاب نگاه کرد.

یادش افتاد هانا همیشه وقتی آن غذا را می‌دید می‌گفت:

«تو فقط بلدی اینو درست کنی.»

و جیمین جواب می‌داد:

«خب خانومم دوستش داره، منم همونو درست می‌کنم.»

جیمین همان‌جا نشست.

دستش را روی صورتش گذاشت.

برای اولین بار فهمید چقدر از زندگی روزمره‌اش با حضور هانا معنا پیدا کرده بود.

اما این بار، دلتنگی‌اش دلیل کافی برای برگشتن هانا نبود.

او باید مسئولیت کاری را که کرده بود می‌پذیرفت.

چند روز بعد، نامه‌ای برای هانا نوشت.

نه برای توجیه.

نه برای اینکه از او بخواهد سریع برگردد.

فقط برای اینکه حقیقت را بدون دفاع و بهانه بگوید.

آخر نامه نوشت:

«هانا، من هنوز دوستت دارم. اما می‌دونم دوست داشتن من قرار نیست زخمی رو که خودم ایجاد کردم پاک کنه. اگر یه روز دوباره تونستی به من نگاه کنی، نمی‌خوام با حرف قانعت کنم. می‌خوام با رفتارم نشون بدم که اشتباه کردم.»

هانا نامه را خواند.

گریه کرد.

اما این بار جواب داد:

«من هنوز نمی‌تونم برگردم.»

جیمین فقط نوشت:

«باشه. هرچقدر زمان لازم داری.»

و برای اولین بار، به جای اینکه از ترس از دست دادن هانا به او فشار بیاورد، تصمیم گرفت به انتخابش احترام بگذارد.
دیدگاه ها (۳)

𝑻𝒉𝒆 𝑲𝒊𝒏𝒈’𝒔 𝑨𝒓𝒕𝒊𝒔𝒕𝐏𝐚𝐫𝐭 𝟕هانا یک روز یونا را همراه خودش به قصر...

آخرین بحث پارت ۸

𝓈𝓂𝒾ℓℯPart "6۴"☆ویو هانا☆چند دقیقه گذشت.دیگه گریه نمی‌کردم، ا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط