من گرفتار تو بودم تو دچار دگری
من گرفتار تو بودم تو دچار دگری
من همه مست تو اما، تو خمار دگری
دفتر شعر دل من همه لبریز تو بود
سر سودای تو اما به گذار دگری
بسترم چون صدفی مانده ز مرواریدش
تو ولی مسخ به یک مهره ی مار دگری
فصل هایم همه با سردی پاییز گذشت
تو ولی در هوس و شور بهار دگری
من همه مست تو اما، تو خمار دگری
دفتر شعر دل من همه لبریز تو بود
سر سودای تو اما به گذار دگری
بسترم چون صدفی مانده ز مرواریدش
تو ولی مسخ به یک مهره ی مار دگری
فصل هایم همه با سردی پاییز گذشت
تو ولی در هوس و شور بهار دگری
- ۱.۰k
- ۱۱ اسفند ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط