من پر از

من پر از
شوق تماشای تو
بودم
اما
همه ی لذت تو
پنجره را
بستن بود .

#جواد_نعمتی
دیدگاه ها (۱)

مرا به جرم رسیدن همیشه له کردندنیفت روی زمین،سیبِ کالِ کوچکِ...

دلم گرفتهدلم عجیب گرفته استو هیچ چیزنه این دقایق خوشبو ،که ر...

کاش تا دل میگرفت و میشکستدوست می آمد کنارش می نشست!کاش می شد...

عشق یعنی تو را کسی از دوربه خیابان بی کسی بکشد#علیرضا_آذر

اینو خودم گرفتم از بیرون پنجره ی اتاقمه ؛ به نظرتون خوب شد ؟...

شوق دیدار توسر رفت زِپیمانه ی ماکِی قدم می نهیای شاه به ویرا...

اینجا خیلی سرد بودم چون همه تو خونه داشتن از پنجره نگام می ک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط