حرم لبریز زائرها
حرم لبریز زائرها
مسافر ها
مجاورها
گروهی آذری ها و گروهی از شمالی ها
یکی از پای قالی و یکی از لای شالی ها
وحالا هرکدام آرام
زبان وا کرده در این ازدحام ف آرام:
"ببین این دست پینه بسته را آقا!"
"ببین این شانه های خسته را آقا!"
به بی خوابی دو چشم خویش را مجبور کردم من
به زحمت پول مشهد آمدن را جور کردم من
نشستم تا بگیرم دامن ایوان طلایی را
به سمتت باز کردم دست خالی گدایی را..
یکی در دلش را با امام مهربان میگفت
یکی بالای گلدسته اذان می گفت
صدا پیچید در صحن و حرم ،گویا در و دیوار با انصاریان می گفت:
"اللهم صل علی علی بن موسی الرضا المرتضی..."
یکی بغض میان آه را می گفت
یکی هم خستگی راه را می گفت
جوان زائری در گریه هایش "آمدم ای شاه " را می گفت
خلاصه عده ای اینجا و خیلی ها ز راه دور، دلگیر حرم هستند
همان هایی که جا ماندند و حالا پای تصویر حرم هستند
...
السلام علی علی بن موسی الرضا مرتضی...
مسافر ها
مجاورها
گروهی آذری ها و گروهی از شمالی ها
یکی از پای قالی و یکی از لای شالی ها
وحالا هرکدام آرام
زبان وا کرده در این ازدحام ف آرام:
"ببین این دست پینه بسته را آقا!"
"ببین این شانه های خسته را آقا!"
به بی خوابی دو چشم خویش را مجبور کردم من
به زحمت پول مشهد آمدن را جور کردم من
نشستم تا بگیرم دامن ایوان طلایی را
به سمتت باز کردم دست خالی گدایی را..
یکی در دلش را با امام مهربان میگفت
یکی بالای گلدسته اذان می گفت
صدا پیچید در صحن و حرم ،گویا در و دیوار با انصاریان می گفت:
"اللهم صل علی علی بن موسی الرضا المرتضی..."
یکی بغض میان آه را می گفت
یکی هم خستگی راه را می گفت
جوان زائری در گریه هایش "آمدم ای شاه " را می گفت
خلاصه عده ای اینجا و خیلی ها ز راه دور، دلگیر حرم هستند
همان هایی که جا ماندند و حالا پای تصویر حرم هستند
...
السلام علی علی بن موسی الرضا مرتضی...
- ۹۷۳
- ۲۵ مرداد ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط