p8
p8
تهیونگ:دیدم بورام صدام میکنه
*رفت داخل اتاق
بورام:میشه بند لباسم رو ببندی دستم نمیرسه ببندم*به پشتش اشاره کرد
تهیونگ:باشه برگرد عقب ببندمش
ویو تهیونگ:وقتی برگشت چشمم خورد به پهلو و کمرش سعی کردم نگاهم رو کنترل کنم ولی نمیشد بعد از اینکه بند های لباسش رو بستم رفتم دست و صورتم رو بشورم شاید یادم بره
ویو بورام:از وقت ناهارم گذشته بود ولی خبری از تهیونگ نبود حوصلم سر رفته بود پاشدم رفتم دوش بگیرم
بعد از اینکه کارام تموم شد حولم رو پوشیدم در رو باز کردم دیدم که.....
۱۵ لایک/۸ کامنت
《بچه ها میخواستم بگم که احتمالا بعد از اینکه فیک های ناقص رو تموم کردم دیگه ادامه ندم به فیک نویسی واقعا حمایت خیلی کمه بالای ۴۰۰ نفر فالوور دارم ولی حمایتی نمیشه البته به جز چند نفر به خاطر همین بعد از اینکه فیک ها تموم بشن دیگه فعالیتی نمیکنم...》
تهیونگ:دیدم بورام صدام میکنه
*رفت داخل اتاق
بورام:میشه بند لباسم رو ببندی دستم نمیرسه ببندم*به پشتش اشاره کرد
تهیونگ:باشه برگرد عقب ببندمش
ویو تهیونگ:وقتی برگشت چشمم خورد به پهلو و کمرش سعی کردم نگاهم رو کنترل کنم ولی نمیشد بعد از اینکه بند های لباسش رو بستم رفتم دست و صورتم رو بشورم شاید یادم بره
ویو بورام:از وقت ناهارم گذشته بود ولی خبری از تهیونگ نبود حوصلم سر رفته بود پاشدم رفتم دوش بگیرم
بعد از اینکه کارام تموم شد حولم رو پوشیدم در رو باز کردم دیدم که.....
۱۵ لایک/۸ کامنت
《بچه ها میخواستم بگم که احتمالا بعد از اینکه فیک های ناقص رو تموم کردم دیگه ادامه ندم به فیک نویسی واقعا حمایت خیلی کمه بالای ۴۰۰ نفر فالوور دارم ولی حمایتی نمیشه البته به جز چند نفر به خاطر همین بعد از اینکه فیک ها تموم بشن دیگه فعالیتی نمیکنم...》
- ۸۶۸
- ۲۷ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط