نگاهم خسته از چشم انتظاری

نگاهم خسته از چشم انتظاری
به ره خیره شدم با بی قراری
نگاهم سرد سرد است و سپید است
چه دلتنگی غم باری کشیده ست !
نگاهم ساده بود و پر تمنا
گذر کردی شبی از دیده ی ما
نگاهم مات شد تا که ترا دید
چه مشتاقانه آن گل بوسه را چید
نگاهم باز باران را طلب کرد
نمرد از غم ولی بیچاره تب کرد
نگاهم اشک میریزد ز درد است
توان نا توانی های مرد است
نگاهم بی صدا فریاد میزد
سر آهنگ دنیا داد میزد
نگاهم با نگاهت در نگاه است
تو لبخند دو چشمانت چه ماه است
نگاهم رو به فردا پر کشیده
در این دنیا بجز حسرت ندیده
نگاهم در شبی آرام خوابید
وخواب شیطنت های ترا دید
نگاهم با تو حالا یار گشته
بیادلم حالا باتویار گشته
دیدگاه ها (۱۴)

آمدی خسته و بی تاب نگاهم کردی تا به خود آمدم انگار تباهم کرد...

لبریزِ شکوه ِ برف و باران شده امشاداب تر از فصلِ بهاران شد...

امشب قرار بود کنار دیوانگی هایت بنشینملیلای قلبت شوم ... بب...

من تورا عشق ، تویی زندگی ام جان دلم من تورا دوست ، تویی حال ...

☆ܥ݆ࡅ߭ܥ‌‌ ܢ݆ߺߊ‌ܝ‌ࡅ߳ܨ☆روبرو ا/ت وایساد با عصبانیت لب زد :_ چطو...

𝔀𝓲𝓷𝓽𝓮𝓻 𝓱𝓮𝓪𝓻𝓽𝔀𝓪𝓻𝓶𝓲𝓷𝓰"زمستان دل انگیز" part: ¹⁵"جیمین با دهنی ...

پارت چهار لایک و کامنت یادت نره

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط