adopted father

adopted father
پارت 8
+ ویو
بیدارشدم ساعت 6:34 بود آنا رو بیدار کردم حاظر شدیم رفتیم مدرسه‌

_بچه ها مواظب خودتون باشید

+باشه بابا...خدافظ

رسیدیم که آنا گفت:خدا کنه تو یه کلاس باشیم
+آره ایکاش.......رسیدیم دم دفتر مدیر
+سلام آقای مدیر
مدیر.او سلام دخترم...باید لی آنا و کیم هانیول باشید درسته
+بله
مدیر.خب کلاس هردو ی شما B6 هستش
آنا‌.وایی تو یه کلاسیم
+آره خدارو شکر
رفتیم سرکلاس
استاد.خب بچه ها اینا دانش آموزای جدیدم لطفا خودتون رو معرفی کنید
+سلام کیم هانیول هستم
آنا.منم لی آنا هستم
استاد.خب خانم آنا شما میتونید کنار جیهو بشینید و هانیول شماهم کنار لوکاس
+رفتم نشستم که پسره گفت
:سلام من لوکاس هستم از آشناییت خوشبختم
+منم هانیولم...و بهم دست دادیم

ویو وقتی کلاس تموم شد
آنا.هانیول من باید برم خونه ی خودمون خدافظ
+خدافظ آنا....می‌بینمت....او لوکاس هنوز خونه نرفتی
لوکاس.نه امروز قدم میزنم
+ببینم تو مبحث امروز رو متوجه شدی
لوکاس.آره...اگهذیاد نگرفتی فردا بهت یاد میدم
+ممنونم...پس فعلا خدافظ....که دیدم بابا داره میاد طرفم
+سلام بابا
_سلام دخترم اون پسره کی بود
+ام همکلاسیم بود و یجورایی دوست جدیدم
_آها..خب بیا بریم
+باشه

♪♪♪♪♪♪♪♪♪♪♪♪♪♪♪♪♪♪♪♪♪♪♪♪
بچه ها قراره یه اتفاق شگفت انگیز بیوفته😁
لایک و کامنت هم بزارید لطفا
دیدگاه ها (۲)

adopted fatherپارت 7ویو موقع خواب+آنا بیا بخوابیم _امم....ها...

کی گفته آهنگ کورتیس هستش😂😂

adopted fatherپارت 1ویو هانیولامروز خانم لی [رییس پرورشگاه] ...

adopted fatherپارت 5ویو وقتی مهمونا رفتنم.ج.خب ماهم دیگه بری...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط