بی تو من، ثانیه تا. ثانیه را پیر شدم

بی تو من، ثانیه تا. ثانیه را پیر شدم
من همان،کوه غرورم، که زمین گیر شدم

مثل پروانه ی بی تاب، در اندیشه ی نور
با پری سوخته ، از زندگی ام سیر شدم

گرچه گفتم. که ازاین. عشق،حذرباید کرد
خود غریبانه. به زندانِ تو. . زنجیر شدم

نانی از عاطفه دادی. . بمنِ سوخته دل
بر سر سفره ی عشق ِتو نمک گیر شدم

زیر شمشیر غمت، رقص کنان باید رفت
من دراین رقص ولی، کشته ی شمشیرشدم
دیدگاه ها (۱)

شاعر شده ام راز نگهدار تو باشمصندوقچه ی محرم ِ اسرار تو باشم...

آدم ها...یک روز می آیند...مقابلت بالا و پایین میپرند...خودشا...

به یادت و برایت نوشتـن زیباست .....بخـوان و دم مزن ... ...

‌‌ "رجینابرت ، مقاله نویس۹۰ساله ،اوهایو"این ۴۰ درسی را که آم...

#عید_قربان_مبارکما چه داریم برایت ای عشق! که بریزیم به پایت ...

سناریو ساسونارو 🩸 «ماه و خورشید: افسانه‌ی خون و اشک» ☀️فصل د...

یه مدت طولانی بعد امروز قرار بود بلاخره اخرین ویرایش اهنگمون...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط