سناریو

#سناریو
#تکپارتی
#درخواستی

(وقتی تو خونه نبود...)

ویو فلیکس: نزدیک ۵ روزی است که شبا خونه نمیرم چون تور جدیدمون نزدیکه و تمرین های زیادی دارم که باعث میشه شب به خونه نرم و در خوابگاه با بقیه بمونم اما در این مدت به ا.ت زیاد زنگ زدم یا بهش پیام دادم.

*بالاخره تمرین های اونا تموم شد و پسرا به اصرار زیاد فلیکس رو به خونه فرستادند تا بتونه با ا.ت تنها باشه چون دو روز دیگه تور اونا شروع میشه و اونا میخوان فلیکس استراحت کنه پس فلیکس هم با خوشحالی از اونا تشکر کرد و به خونه اومد.*

ویو ا.ت: روی مبل نشسته بودم و فیلم میدیدم چون حوصلم سررفته بود که با صدای باز شدن در به راهرو نگاه کردم که فلیکس رو دیدم.

پسرمممم [با ذوق گفتم]
_فرشته کوچولو، من اومدم خونه [با لبخند گفت]

*ا.ت به سمت فلیکس دوید و او رو در آغوش گرفت که فلیکس لبای ا.ت رو بوسید که ا.ت موهای فلیکس رو خراب کرد که هر دو خندیدند.*

دلم برات تنگ شده بود [ا.ت با لبخند گفت]
_منم همینطور، دختر کوچولو! [فلیکس زمزمه کرد]

☆END☆
دیدگاه ها (۰)

#سناریو#دوپارتی "پارت ۱"(وقتی موقع ازدواجتون...) ویو لینو: ا...

#سناریو#دوپارتی"پارت ۲"(وقتی موقع ازدواجتون...)*چند روز بعد ...

سلام خوشگلای من 🌻امیدوارم از سناریو هایی که مینویسم خوشتون ب...

#سناریو #تکپارتی#درخواستی (وقتی دخترتون...) *چان یک شلوار را...

#درخواستی #تکپارتی وقتی خواهرشی و توی بار میبینتت و..... ا/ت...

مافیای من☆پارت۸ ویو ا/ت: صبح با دل‌درد بلند شدم و دیدم جونگک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط