زندگی احساسی من
زندگی احساسی من
p4فصل دوم
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
دامیان: هعی
انیا: میوه میخوری بیارم
دامیان: ار
یهویی یکی با لگد زد تو در خونشون کسی نبود جز...
بکی: انیاااااا
انیا یهو ترسید میوه ها از دستش افتادن.
انیا: یا خدااا چته
بکی: تموم شد کات کردیم
انیا: ودف
دامیان: اینجا خونه نیست طویله
بکی:عه برو بیرون کار با انیا دارم
دامیان: خونه خودمه
بکی: خونه دوستمه
دامیان: اهههههه
انیا: خب چته ب عشقت نرسیدی
بکی: نههههههه ی نقشه دارم
انیا: بگ
بکی:ـــــــــــــــــــــــــــ(بعد خودتون میفهمید)
انیا: چییییی
بکی: تنها راحش همینه
انیا: عههههه اصکی میریییی
بکی: یاه یاه یاه یاه
انیا: باشه حالا اما شک میکنه
بکی: خب تغیرش بده
انیا: هعی خدا باشه
بکی: خب بزنگ
انیا زنگ زد ب تسوکی گفت
انیا: عه سلام تسوکی
تسوکی: سلام خوبی
انیا: ارع میگم امروز وقتت ازاده؟!
تسوکی: ارع خب واسه چی
انیا: ام چیزه اها میخایم به عنوان همکلاسی های قدیمی بریم گردش
«پایان پارت چهارم فصل دوم»
p4فصل دوم
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
دامیان: هعی
انیا: میوه میخوری بیارم
دامیان: ار
یهویی یکی با لگد زد تو در خونشون کسی نبود جز...
بکی: انیاااااا
انیا یهو ترسید میوه ها از دستش افتادن.
انیا: یا خدااا چته
بکی: تموم شد کات کردیم
انیا: ودف
دامیان: اینجا خونه نیست طویله
بکی:عه برو بیرون کار با انیا دارم
دامیان: خونه خودمه
بکی: خونه دوستمه
دامیان: اهههههه
انیا: خب چته ب عشقت نرسیدی
بکی: نههههههه ی نقشه دارم
انیا: بگ
بکی:ـــــــــــــــــــــــــــ(بعد خودتون میفهمید)
انیا: چییییی
بکی: تنها راحش همینه
انیا: عههههه اصکی میریییی
بکی: یاه یاه یاه یاه
انیا: باشه حالا اما شک میکنه
بکی: خب تغیرش بده
انیا: هعی خدا باشه
بکی: خب بزنگ
انیا زنگ زد ب تسوکی گفت
انیا: عه سلام تسوکی
تسوکی: سلام خوبی
انیا: ارع میگم امروز وقتت ازاده؟!
تسوکی: ارع خب واسه چی
انیا: ام چیزه اها میخایم به عنوان همکلاسی های قدیمی بریم گردش
«پایان پارت چهارم فصل دوم»
- ۱۰.۲k
- ۳۰ فروردین ۱۴۰۲
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط