P¹¹
P¹¹
The name of the story: A Ruined, Forced Love(عشق تباه شده ی اجباری)
گفت:
خانواده ها!
گفتم:
یعنی شما ها؟!
بعد بر چه مبنایی؟!
گفت:
مبنا بر اینکه از نظرم بهتره باهم نباشین، تنفره بین شما دوتا از حدش گذشته...
گفتم:
چه جالب و اینکه دقیقا!
خب هیونجین قبول کرد؟!
گفت:
فعلا جوابی نداده!
گفتم:
من که نبودم ولی نظرم اینه که زودتر انجامش بدین، من طلاق میخوام!
گفت:
باشه، ولی اون هنوز چیزی نگفته!
گفتم:
برام مهم نیست، زودتر خاتمه بدین این ماجرا رو...
در ضمن لطفا امشب بهشون نگین که من رفتم فرانسه!
اصلا نگین...
گفت:
باشه!
بلند شدم و خداحافظی کردم...
زدم بیرون و ماشین رو روشن کردم!
تو خیابون روندم تا رسیدم به فرودگاه...
بعد از دوساعت معطلی وارد جت شدم!
.
حالا چرا دارم میرم فرانسه؟:
هیچ کاری ندارم، فقط میخوام چند وقت ایتالیا نباشم!
یعنی چند وقت قیافه نحس اونو نبینم...
The name of the story: A Ruined, Forced Love(عشق تباه شده ی اجباری)
گفت:
خانواده ها!
گفتم:
یعنی شما ها؟!
بعد بر چه مبنایی؟!
گفت:
مبنا بر اینکه از نظرم بهتره باهم نباشین، تنفره بین شما دوتا از حدش گذشته...
گفتم:
چه جالب و اینکه دقیقا!
خب هیونجین قبول کرد؟!
گفت:
فعلا جوابی نداده!
گفتم:
من که نبودم ولی نظرم اینه که زودتر انجامش بدین، من طلاق میخوام!
گفت:
باشه، ولی اون هنوز چیزی نگفته!
گفتم:
برام مهم نیست، زودتر خاتمه بدین این ماجرا رو...
در ضمن لطفا امشب بهشون نگین که من رفتم فرانسه!
اصلا نگین...
گفت:
باشه!
بلند شدم و خداحافظی کردم...
زدم بیرون و ماشین رو روشن کردم!
تو خیابون روندم تا رسیدم به فرودگاه...
بعد از دوساعت معطلی وارد جت شدم!
.
حالا چرا دارم میرم فرانسه؟:
هیچ کاری ندارم، فقط میخوام چند وقت ایتالیا نباشم!
یعنی چند وقت قیافه نحس اونو نبینم...
- ۱۶۲
- ۲۶ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط