نه . . . . !

نه . . . . !
کاری به کار عشق ندارم . . . . !
من هیچ‌چیز و هیچ‌کسی را دیگر ,
دراین زمانه دوست ندارم . . . .

انگار . . . .
این روزگار چشم ندارد من و تو را ,
یک‌روز خوشحال و بی‌ملال ببیند . . . .
زیرا هرچیز و هرکسی را ,
که دوست‌تر بداری . . . .
حتی اگرکه یک‌نخ سیگار ,
یا زهرمار باشد ,
از تو دریغ می‌کند . . . .

پس من‌ با همه وجودم ,
خودم را زدم به مـردن . . . .
تا روزگار ,
دیگر کاری‌به‌کار من نداشته‌باشد . . . .

این شعر تازه را هم ناگفته می‌گذارم ,
تا روزگار بو نبرد . . . .
گفتم که کاری به کار عشق ندارم . . . .!
دیدگاه ها (۹)

میخواستم زبان بچرخانم واز تو سخن بگویم ولی, زبانم را در تسخی...

به خاطر تو خورشید را قاب می کنم و بر دیوار دلم می زنم , به ...

ﻣﻦ ﺻﺒﻮﺭﻡ ﺍﻣﺎ . . . . ﺑﻪ ﺧﺪﺍ ﺩﺳﺖ ﺧﻮﺩﻡ ﻧﯿﺴﺖ ﺍﮔﺮ ﻣﯽ ﺭﻧﺠﻢ . . ....

خوبم . . . . ! باور کنید . . . . ؛ اشک ها را ریخته ام . ....

نمیبخشمت p.18

تو مرا کشتی؛البته، اشتباه برداشت نکن، فقط تو نبودی که مرا آس...

007-آلما ویسکی - پارت ۲۲

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط