دوست دارم که شبی باتو فراری بشوم

دوست دارم که شبی باتو فراری بشوم
من سرمازده،از عشق بهاری بشوم

دوست دارم که شبی باتو روم سوی شمال
چه شود گر بشود ممکنم این حس محال

دوست دارم که تو باشی و منو یک دریا
من در آغوش تو و هردو در آغوش خدا

روی شنها بنویسیم جهاڹ یعنی عشق
هرچه دارد ز خدا نام و نشان یعنی عشق

جای محضر برویم هردو به پیشِ حافظ
جای آن حاج فلان ابن فلانه واعظ

جای مهرم زتو من مهرو وفا میخواهم
شیش دانگ از سند قلب تورا میخواهم

جای آن کاغذ و امضا که خودت میدانی
قول مردانه دهی پای دلم میمانی❤️
دیدگاه ها (۳)

صادقانه دل سپردم... سرنوشتم شوم شدقلب من با رفتنت از عشق هم ...

مینویسم براے توبراے تو کہ مهمون قلبم شدےبراے تو کہ مهمون قلب...

کیستی که من جز او نمی بینم و نمیابمدریای کدام پشت پنجره ای؟ک...

رمان لیچافصل ۳ برج شروع و پایان من و توپارت1#نویسندهلیا بعد ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط