من هنوز داشتم باهات حرف میزدم که رفتی هنوز داشتم میگف

من هنوز داشتم باهات حرف می‌زدم که #رفتی، هنوز داشتم می‌گفتم چی دوس دارم و از چی بدم
میاد تازه اول راه بودیم، تازه داشتم میشناختمت و تازه داشتی یاد میگرفتی وقتی از خواب بیدار میشم نباید ازم توقع لبخند داشته باشی، تازه داشتیم به اونجا میرسیدیم که توو یه لیوان یا از یه نِی آبمیوه بخوریم، تازه داشت سایزِ لباست دستم میومد که بدونِ اینکه باشی اون چیزی که دلم میخواد برات بخرم، تازه داشتی متوجه میشدی که وقتی میگم: #حوصله ندارم ولم کن، باید بچسبی بهم و نذاری حتی یه ثانیه #تنها بمونم
تازه قرار بود باهم بریم سفر، میخواستم چمدونِ #دونفره ببندم بستنِ چمدونِ دو نفره خیلی جذابه، مثلا کنار شومیزای گل گلی شلوارکای چهار خونه هست و کنار جورابای طوسی و مشکی پاپوشای قرمز و صورتی
میدونی به سن نیست به مدت نیست اینکه چن ماه باشه یا چن سال ما تازه اولاش بودیم هنوز خیلی کارا نکرده بودیم هنوز تو چشمای پف آلود منو بلافاصله بعد از خواب ندیده بودی هموز من به خاطر خر و پف کردنت بالشو نذاشته بودم رو گوشام هنوز...
من داشتم باهات حرف میزدم که رفتی
راستی #حواست #پرتِ چی شد؟
#دلت دنبال کی رفت؟
اصن چرا رفتی؟
دیدگاه ها (۱)

#حسین_پناهی میگه: توی یک جمع بی حوصله نشسته بودم طبق عادت هم...

کم سن و سال تر که بودم #عاشق #فوتبال بودم...خانوم جون خدابیا...

مببینی چه شب ساکتی است ؟انگار هیچ کسی در دنیا نیستیا شاید من...

یادمه یه شب خیلی دلم براش تنگ شده بوداون از دوست داشتن من خب...

شروعی دوباره پارت ۱۵.

سناریو:وقتی باهات قهر بودن و تو مریضی و...[هیونگ لاین]نامجون...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط