رمان: پیمانِ یخ و آتش (بخش پایانی)
رمان: پیمانِ یخ و آتش (بخش پایانی)
## پارت چهارم: بازتابِ شکسته
در این فصل، دیوارها فروریزنده هستند. «ا.ت» در یک شب بارانی، متوجه میشود که تهیونگ در برابر یک عکس قدیمی، دچار فروپاشی شده است. او متوجه میشود که سردی تهیونگ، نه از سر بیاحساسی، بلکه از سرِ زخمی قدیمی است؛ تنهایی در دوران کودکی و فشاری که برای جانشین شدن بر امپراتوری بر او وارد شده. آنها برای اولین بار، نه به عنوان شریک تجاری، بلکه به عنوان دو انسانِ زخمی، ساعتها در تاریکی شب با هم حرف میزنند. «ا.ت» میفهمد که زیر آن پوستهی یخی، قلبی است که به شدت تشنهی امنیت است.
## پارت چهارم: بازتابِ شکسته
در این فصل، دیوارها فروریزنده هستند. «ا.ت» در یک شب بارانی، متوجه میشود که تهیونگ در برابر یک عکس قدیمی، دچار فروپاشی شده است. او متوجه میشود که سردی تهیونگ، نه از سر بیاحساسی، بلکه از سرِ زخمی قدیمی است؛ تنهایی در دوران کودکی و فشاری که برای جانشین شدن بر امپراتوری بر او وارد شده. آنها برای اولین بار، نه به عنوان شریک تجاری، بلکه به عنوان دو انسانِ زخمی، ساعتها در تاریکی شب با هم حرف میزنند. «ا.ت» میفهمد که زیر آن پوستهی یخی، قلبی است که به شدت تشنهی امنیت است.
- ۶۱
- ۱۳ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط