𝐖𝐞 𝐒𝐡𝐨𝐮𝐥𝐝𝐧'𝐭 𝐇𝐚𝐯𝐞 𝐌𝐞𝐭 𝐀𝐠𝐚𝐢𝐧...𝐁𝐮𝐭 𝐖𝐞 𝐃𝐢𝐝

𝐖𝐞 𝐒𝐡𝐨𝐮𝐥𝐝𝐧'𝐭 𝐇𝐚𝐯𝐞 𝐌𝐞𝐭 𝐀𝐠𝐚𝐢𝐧...𝐁𝐮𝐭 𝐖𝐞 𝐃𝐢𝐝
Season²
PART⁵²

(نایون+)(جونگکوک–)
نایون اون دو نوزاد کوچولویی که تازه از وجود خودش جدا شده بودن و زندگیشون رو شروع میکردن رو طوری در آغوش گرفت که انگار شیشه ای ظریف و با ارزش رو در آغوش داره...پرستار بعد از گفتن چندتا نکته کوچیک اتاق رو ترک کرد و خانواده چهارنفره رو تنها گذاشت...
+خیلی خوشگلن...
–مثل تو...
+اما بیشتر ویژگی های تورو دارن!
–اما من بدون وجود تو که نمی‌تونستم دوتا دختر خوشگل با ویژگی های ظاهری خودم داشته باشم و در ضمن اگر دقت کنی ویژگی های تو رو هم دارن!
نایون لبخند زد و دوباره چهره هارو بررسی کرد...درست بود...ویژگی های خودش هم دیده میشدن...بعد از چند ثانیه که بینشون جز صدای کم بچه ها چیزی گفته نمیشد...جونگکوک صحبت کرد
–میشه منم بغلشون کنم؟
جونگکوک دیگه صبرش رو از دست داده بود...
+حتما تو پدرشونی!
جونگکوک با احتیاط بچه ها رو از نایون گرفت و بغل کرد...
–خیلی کوچولو و شکننده ان... بهشون آسیب نزنم؟درست بغلشون کردم؟
+آره نگران نباش!
اون دو بعد از تمام مشکلاتی که پشت سر گذاشته بودن تونسته بودن آرامشی رو پیدا کنن که هیچکس نمیتونست اون رو ازشون بگیره...با گذشت زمان بچه ها جلوی چشم نایون و جونگکوک رشد کردن...جونگکوک به شدت عاشق دختراش بود...البته نایون رو هم باید دختر جونگکوک حساب کنیم چون گاهی به بچه ها حسادت میکرد و خودش رو برای جونگکوک لوس میکرد... جونگکوک واقعا خوشحال بود که خانواده خودش رو تشکیل داده بود اما ناراحت بود که بچه هاش بزرگ میشدن چون میدونست وقتی بزرگتر بشن یعنی به زودی خانواده خودشون رو تشکیل میدن و از جونگکوک و نایون جدا میشن...جونگکوک روی دختر هاش خیلی حساس بود انگار که گلی بسیار ظریفن...اجازه نمی‌داد که با پسر ها تو رابطه باشن چون نمی‌خواست از رابطه ضربه ببینن ولی یه وقتایی با صحبت های نایون نرم میشد و میفهمید نباید جلوشون رو بگیره... نایون هم خوشحال بود از اینکه خانواده ای شاد و دور از تنش گذشتش داشت اما از یه چیز خیلی کوچیک ناراحت بود...دختر ها کاملا شبیه جونگکوک بودن و فقط بعضی از ویژگی های نایون رو داشتن اما هیچ کدومشون موهای بلوند نایون رو نداشتن...موهایی که جونگکوک تا آخر عمرش پرستید...و خب از طرفی دیگه این خوب بود که اون رو برای جونگکوک خاص میکرد و نیاز نبود به دخترهاش حسادت کنه...جونگکوک و نایون یه خانواده ای که از نظر خودشون کاملا بی نقص بود رو تشکیل دادن و جونگکوک با بزرگتر شدن بچه ها باهاشون کارهای مختلف رو امتحان میکرد و مهارت های زیادی بهشون یاد می‌داد و نایون فقط بچه ها رو می‌برد بیرون برای خرید و بچه ها هم مثل خودش عاشق خرید شده بودن...اما هرگز عشقشون نسبت به همدیگه رو فراموش نکردن...بعد از گذشت سال ها هارین به پدرش گفت که عاشق یه مردی شده و میخواد که جونگکوک ببینتش اما جونگکوک مخالف بود چون معتقد بود هیچکس لیاقت دخترش رو نداره اما به اصرار نایون به دیدن مرد رفت... مرد جذاب و خوش رو و خوش اخلاق به نظر میومد و بعد از صحبت باهاش وقتی مرد گفت میخواد با هارین ازدواج کنه... جونگکوک حس کرد دلش شکسته...نمیتونست بزاره دخترش بره اما جلوی خوشبختی دخترش رو هم نمیتونست بگیره و بعد از کلی مخالفت از سمت جونگکوک و کلی اصرار از نایون و هارین جونگکوک به این ازدواج رضایت داد...توی تالار عروسی جونگکوک دست هارین رو بـ‌وسید و بعد گذاشتش داخل دستای مرد
–خیلی خوب مراقب دخترم باش!اگر آسیبی ببینه...!
حرفش رو کامل نکرد اما مطمئن بود مرد منظورش رو فهمیده...

ادامه دارد...
ــــــــــــــــــــــــــــ
این پارت هیچ شرطی ندارد🌷
ــــــــــــــــــــــــــــ
𝐖𝐫𝐢𝐭𝐞𝐫 𝐨𝐟 𝐬𝐭𝐨𝐫𝐢𝐞𝐬:𝐄𝐧𝐜𝐡𝐚𝐧𝐭𝐞𝐫 𝐨𝐟 𝐭𝐡𝐞 𝐐𝐮𝐢𝐥𝐥
(طلسم‌گر قلم)
ــــــــــــــــــــــــــــ
#جونگکوک #ما‌نباید‌همدیگر‌رو‌میدیدیم‌اما‌دیدیم #رمان #فیک_جونگ_کوک #فیک_جونگکوک #فیک_بی‌تی‌اس
دیدگاه ها (۱)

𝐖𝐞 𝐒𝐡𝐨𝐮𝐥𝐝𝐧'𝐭 𝐇𝐚𝐯𝐞 𝐌𝐞𝐭 𝐀𝐠𝐚𝐢𝐧...𝐁𝐮𝐭 𝐖𝐞 𝐃𝐢𝐝Season²PART⁵²(نایون+...

درودددددددددددددد🫧خب چطورید؟✨این فیکشن رو هم به اتمام رسوندم...

𝐖𝐞 𝐒𝐡𝐨𝐮𝐥𝐝𝐧'𝐭 𝐇𝐚𝐯𝐞 𝐌𝐞𝐭 𝐀𝐠𝐚𝐢𝐧...𝐁𝐮𝐭 𝐖𝐞 𝐃𝐢𝐝Season²PART⁵¹(نایون+...

𝐖𝐞 𝐒𝐡𝐨𝐮𝐥𝐝𝐧'𝐭 𝐇𝐚𝐯𝐞 𝐌𝐞𝐭 𝐀𝐠𝐚𝐢𝐧...𝐁𝐮𝐭 𝐖𝐞 𝐃𝐢𝐝Season²PART⁵⁰(نایون+...

𝐖𝐞 𝐒𝐡𝐨𝐮𝐥𝐝𝐧'𝐭 𝐇𝐚𝐯𝐞 𝐌𝐞𝐭 𝐀𝐠𝐚𝐢𝐧...𝐁𝐮𝐭 𝐖𝐞 𝐃𝐢𝐝Season¹PART²⁹(نایون+...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط