هی دختر...

هی دختر...
بیا میخواهم رازی را بگویم...
پسرها عروسک ندارن...
درددل کردن و.حرف زدن رو یاد.نگرفتم...
نگاه کن پسرها اشک هم ندارن...
میترسن مردیشان زیر سوال برود...
می‌شنوی...
پشت سکوتشان حرفهای تلخی نهفته است...
دیدگاه ها (۲۲)

*.the Law of Violence.*

قسمت ۸(بخش دو)

𓂃 ࣪˖ ִֶָ 🧸 ִֶָ ˖ ࣪𓂃 وقتی بدونِ اجازش تتو می‌زنی... ⛓️🖤 ╰┈➤ 𝑷...

p25هوا تاریک شده بود.خانه‌ی سویون، برخلاف همیشه، امشب ساکت‌ت...

پارت سوم_جایی میان ما تهیونگ تا صبح نتوانست بخوابد.حرف‌های م...

پارت ۳

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط