اندر غمِ عشقِ تو صنم جام شکستم

اندر غمِ عشقِ تو صنم جام شکستم
باچشمِ پُر از خون سرِ راه ِ تو نشستم
پیمانِ وفا با نگه ِ مست تو بستم
من مستِ می ِجام ِ لبِ لعلِ تو هستم
زاهد چو مرا دید گمان کرد که مستم

اصرار دلم بود که "می " بی تو ننوشم
اندر طلبِ عشقِ تو در جوش و خروشم
در سینه ی خود رازِ تو دارم و خموشم
گفتی ز "می" وصلِ تو همراه بنوشم
افسوس که پیمانه بیفتاد ز دستم

از مهر و وفا حرف زدی عهد ببستی
هر عهد که بستی تو همان روز گُسستی
در پیش رقیبم همه شب باده به دستی
از لوحه ی دل ، خطِ وفا را تو بشستی
من خاکِ سرِ کوی تو از چهره نشستم

از دست ِ تو من شِکوه بَرم پیش خدایم
این است فقط زمزمه و ذکر و دعایم
شاید که پیامی برسد از تو برایم
یک عاشقِ زارم که گرفتار ِبلایم
یک بنده ی خوارم که دعاگوی تو هستم
دیدگاه ها (۲)

دیــگر از آن همه شیطــنت و شلوغی خبــری نیستانقدر بخـــاطر ض...

کاری به کار همدیگر نداشته باشیم...باور کنید تک تک آدم ها زخم...

بعضی وقتا،یه اتفاقایی تو زندگیت میفته که باعث میشه،دیگه اون ...

️من که از عشقت وفا میخواستمدر دلت یک ذره جا میخواستمچون غریب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط