بغلم کن که هوا سرد و دلم تبدار است

بغلم کن که هوا سرد و دلم تبدار است
لب تو داغ ترین لحظه ی این دیدار است

بغلم کن که در این دشت فراموشی شب
چشم تو حادثه ای روشن و بی تکرار است

ساحلم باش که من موج تب آلود توام
در برم گیر که موج تو کمی بیمار است

محو چشمان توام ای نفست روشن صبح
حال این پنجره هابی تو شبی غمبار است
کهکشانی است دو بازوی تو در گردن من
بی تو منظومه ی شعر روی سرم آوار است

در شب خسته ی من باش و کمی نور بپاش
بغلم کن که غزل تشنه ی این دیدار است‌
دیدگاه ها (۴)

منتظر هستم بیایی تا که بیدارم کنیبا طلوعت عشق من پیوسته تب ...

میشود ترمه بپوشی و دلم را ببریکل احساس مرا یکسره یغما ببریمی...

"آغوش تو آرام ترین خانه ی دنیاست"دست تو صمیمانه ترین شانه ی ...

چه کسی چشم تو را دید و نشد عاشق تو؟ای فدای دل بی غل و غش و ص...

سکوت پیستPart:⁹⁴سمت دیوار رفتیم و هممون از دیوار اون ور پرید...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط