پارت دوم ( اخر )

پارت دوم ( اخر )

ولی اون دروغ می‌گفت. داشت می‌لرزید. داشت از دست می‌رفت.

ات با دست‌های لرزون لباسشو پاره کرد، زخم رو بست، و تا صبح بالای سرش نشست.

اون شب، برای اولین بار بعد از جدایی، فهمید: اگه قراره کسی آسیب ببینه... اون نباید جیمین باشه.


---


بعد از اون شب، دشمن‌ها رسماً اعلان جنگ کردن. خونه اصلی منفجر شد، افراد خانواده جیمین تهدید شدن.

جیمین تصمیم گرفت ات رو از کشور خارج کنه.
ولی ات نپذیرفت.

– تو یه‌بار منو تنها گذاشتی. این بار، دیگه نه حتی اگر جونمم بگیرن... با هم می میریم.

اون شب، توی ماشین، کنار ات نشسته بود. بارون می‌زد به شیشه.

ات پرسید:
– اگه یه روز مجبور شی منو از دست بدی، چی‌کار می‌کنی؟

جیمین مکث کرد. بعد آروم گفت:

– من آدم خوبی نیستم، ات.
ولی می‌دونی فرق ادم خوبا و من چیه؟

– چیه؟

– اونا می‌ذارن عشق‌شون بره. ولی من نه. من می‌جنگم. می‌کُشم. از تو نمی‌گذرم.

ات لرزید.
از لحنش. از اون نگاه تاریک.
ولی توی دلش یه حقیقت بزرگ شکل گرفت:

اون آدم، هم خطرناک‌ترین مرد دنیاست، هم تنها کسی که واقعاً عاشقشه.


---


زمان رفتن فرا رسیده بود در انتهای یه تونل مخفی، وقتی هلی‌کوپتر فرار آماده بلند شدن بود، یکی از افراد جیمین بهش خیانت کرد.
اسلحه‌اش رو سمت ات گرفت.

فریاد زد:
– یا تو می‌ری، یا اون! انتخاب کن!

ات به جیمین نگاه کرد.

جیمین گفت:
– برو. زنده بمون. برای من، نمیر.

ات اشک ریخت.

جیمین لبخند زد از اون لبخندای دردناک.
بعد... سمت مرد حمله کرد.

یه شلیک.
یه فریاد.

و تاریکی...


پایان
دیدگاه ها (۱۸)

چندپارتی درخواستی جیمین موضوع: اسلاید دوم عنوان: در آغوش گنا...

پارت دوم هوا گرگ و میش بود.از خواب پریدم.جیمین نشسته بود کنا...

چندپارتی درخواستی جیمین موضوع: اسلاید دوم عنوان : اسیر قلبپا...

پارت دوم ( اخر ) تمرین‌ها شروع شد. هر روز کنار هم، شعر نوشتن...

پسری که قلبم رو برد

ازدواج قرار دادی ۶۹

سناریو ران و ریندو پارت 1

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط