از ناکجای وجود بی مقدارم،

از ناکجای وجود بی مقدارم،

        تا آستان بی کران کوی تو،

                    در میان سیلاب اشک،

                          پلی از نیاز می زدم. پلی از انتظار،
دیدگاه ها (۳)

در آستانِ تو، حتی اشک‌های بی‌صدا هم زبانِ حالِ ما را به درگا...

تاجیکستان

در پی آن آرزوی بی‌کرانای رضا در طلب این آشیان خسته و تنها شد...

استاد محراب عباسی

آقای من مولای من سلام 🌺بردار از رخ پرده را ‌ای ماه دل‌آرای م...

این همه شباهت وجود داره اون وقت بعضیا میان گی می‌خورن میگن ن...

'و چه خوشحال منم،که میدانم بعد از دیدارِ «تو»ماهی میان ما وج...

🔥 وینیسیوس، دیگه وعده کافی نیست!«گل‌ها میان، جبران می‌کنم؛ ج...

«در نگاهت، تمامِ جهان‌هایِ گم‌شده را یافتم، در لبخندت، میانِ...

در من یک شاعر رمانتیک زندگی می‌کند؛که میان هیاهوی زندگیِ مدر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط