دراين دنياي بي آغازو بي پايان در اين دنيا كه جز گردو غبار

دراين دنياي بي آغازو بي پايان در اين دنيا كه جز گردو غبار ازما نميماند دلم ميخواست خدا اين تلخكاميهاي بي هنگام را بس ميكرد نميگويم پرستوي زمان را در قفس ميكرد نميگويم به كركس بخت وعمر جاودان ميداد.....نه....همين يكروز هستي را امان ميداد!
دیدگاه ها (۱)

ازكنارم رد شد بي محليش ازارم نداد...اما اذيت شدم وقتي كه گفت...

طرفداراش لايك كنن....من كه عاشق صداشم

حق با كشيش ها بود گاليله....زمين انقدرهاهم گرد نيست هركس مير...

زندگي رقص واژگان است....يكي به جرم تفاوت تنهاست و يكي به جرم...

دنیا …. دلم میخواست خدا این تلخ کامگی های بی هنگام را بس میک...

دنیا ….دلم میخواست خدا این تلخ کامگی های بی هنگام را بس میکر...

دلــم میخواست:در این دنیای بی آغاز و بی پایاندر این صحرا که ...

چه شیرین است وقتی زندگی خالی ز نیرنگ استدلم میخواست دست مرگ ...

چه شیرین است وقتی سینه‌ها از مهر آکنده استچه شیرین است وقتی ...

👇 بخون👇 فوق العاده...درون معبد هستیبشر در گوشه محراب...

پدرخوانده پارت 43

داشتم به حرف های با ذوقش گوش میدادم نگاه میکردم به لبخند قشنگ،چشم های براق و خال کوچک روی ترقوه اش.چنان باذوق راجب دعوای امروزش با دختری که گویا روزی از من خوشش میومده که دلم خواست برم با یکی دعوا کنم

«تک پارتی از جونگ کوک» ✨🥺

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط