رفتی که پلنگِ سرکشِ دل

رفتی که پلنگِ سرکشِ دل
در دامِ غزالِ غم بمیرد...
تا شوقِ سرودن از نگاهت...
در فاصله ها فنا پذیرد
سجاده ی پاکِ دفترم باز...
محتاجِ نماز حاجتم شد
بارانِ غزل ببارد ای کاش...
باید قلمم وضو بگیرد!
دیدگاه ها (۱۷)

‍ ‍چهارشنبه ی بی سور و ساتامشب جای تو خالی استعجب چارشنبه ی ...

‍ ‍ ‍ بزن باران که من دلگیرم اینجابه بغض خاطره زنجیرم اینجاب...

باید گذشتاز شب آتش بازیهاتا به گلبوسه های بهاری رسید...بهار ...

حلول سال نَوَم باز چون محرم بودنگاه آینه ام پر از آه و ماتم ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط