سر گیسوی تو در مشت گره خورده ی باد

سر گیسوی تو در مشت گره خورده ی باد
خبر از خانه ی ویران شده در مه می داد
من همان نامه ی نفرین شده بودم که مرا
بارها خط زد و تا کرد ولی نفرستاد
داس بر ساقه ی گندم زدی و بی خبری
آه یک مزرعه در پشت سرت راه افتاد
هر چه فریاد زدم ، کوه جوابم می کرد
غار در کوه چه باشد ؟ : دهنی بی فریاد
داشتم خواب شفایی ابدی می دیدم
که تو از راه رسیدی مرض مادرزاد
بغض من گریه شد و راه تماشا را بست
از تو جز منظره ایی تار ندارم در یاد





احسان_افشاری
دیدگاه ها (۳)

تو می توانیتمام خواسته یِ یک فرد از دنیا باشی این را من می ف...

چشم های لعنتیت رو باز کن!من به هیچکس اهمیت نمیدم اما برای تو...

خوشبختی اینه کسیُ داشته باشی که رفتنُ بلد باشه، ولی نره؛ کسی...

بازم دوباره چشممو بستممن خواب می بینم تورو با اوندارین قدم ه...

چندپارتی

سلامممم به روی ماهتوننننچطوریننننامیدوارم حالتون خوب که نه ع...

فضای سالن بزرگ بیمارستان به یک محراب سوگواری تبدیل شده بود. ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط