.

.
سکوت داستانیست
که انتهایش را
باید حدس زد،
هستند زمانهایی که
قلم رنگی ندارد
و ذهن شعرهایی میسراید
که فقط یک قلمِ خَموش
از عهده ی نگاشتنش بر می آید،
گاهی باید چَشم بست
و به حرفها،
شعرها،
و فریادهای در سکوت
گوش سپرد
دیدگاه ها (۵)

احاطه شده امدر میان زندانِ ایستادن هامثل هیتلرپشت نگاه حقیر ...

هر کسی که در زندگی می بینید درگیر جنگی هست که شما چیزی ازش ن...

اغلب آدمها، آدم دیگری هستند. آنها زندگی نمیکنند، فقط نقشی را...

•باز هم مــــن زنده ام آه ای خــــــدا ،متشکــــــرم !باز با...

پارت ۱۵خدمتکار ها با سینی های دارویشان از سر راه کنار میرفتن...

The Boss Savage part39لبخند مضحکی زد و معذب گفت: جاسپر:چرا....

#غیر_ممکنه_عاشقت_شم پارت: ⁶-هی هی هی ببین کی اینجاست خانم کو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط