#عمارت_ارباب_جعون

#عمارت_ارباب_جعون
Part:13

آجوما بود ،

+اجوما!
&وای دخترم خوبی؟
+هوم مشکلی نیست ،
&بیا صبحونت‌ رو اوردم ،
+هوم بزار رو میز عسلی برو،
&باشه ، ولی بهتر که با ارباب مهربون باشین ایشون از اون موقعی که در رو قفل کردین و نمیتونستن شما رو ببینن نگرانتون بودن،
+هه اون نگرانم بود شما رو هم گول زده،(نیشخند )
&شما باید بدونین که ارباب شما رو.........
+خفه ، برو بیرون(داد)

از اینکه با اجوما اون طوری رفتار کردم ناراحت شدم ولی باید بدونه که نباید از حد خودش بگذره،
اجوما از اتاق رفت بیرون ،
رفتم طرف میز عسلی سینی رو گرفتم دستم و شروع کردم به خوردن ،
که یهو جونکوک اومد تو اتاق ،
اومد  طرفم ،

_برگه کجاست؟
+رو میز وردار،(سرد)
_هوم .......(چونه ی ات رو میگیره )
+ولم کن،
_ چرا ؟
+چون من هیچی تو........
_ الان زنمی،(نیشخند )
+زنتم منظورت چیه؟
_ اون برگه ی کوفتی که امضا کردی برگه ی موافت‌ با همسر من شدن بود نخوندی؟(نیشخند )
+لع*نتی ،
_ حرص نخور صبحونت رو بخور ،(چونه ی ات رو ول میکنه)
+کوفتم کردی اَه ،
_خب من میرم ،(برگه رو از رو میز ورداشت و مچاله کرد و گذاشت تو جیبش)
+عو*ضی(زیر لب)
_او‌ چیزی گفتی؟
+.......

بدبخت شدم الان زن جونکوک بودم زن یه مافیا که تو جهان نظیر نداشت ، زن یه مرد وح*شی ،خدایی چطوری اون برگه رو نخوندم ،

یه یه ساعتی میشد از رفتن جونکوک، که یهو صدای جیغ یکی از خدمتکار ها اومد ،
رفتم طرف در اتاق که دیدم یه خدمتکار‌ رو زمین وِلو شده و جونکوک هم با کمربند بالا سرش وایساده ،

رفتم طرف خدمتکار و رو زانوم نشستم ، جونکوک واکنشی نشون نداد،
+چی شده؟
(علامت خدمتکار /)
/ خا.....خانم تورو .....خدا ....کمکم کنید،(گریه و لکنت دار)
+ (رو کرد به جونکوک ) چی کار کردی؟این چه وضعشه، (با عصبانیت)
_ خفه برو اون طرف این باید ادب بشه ،(داد)
+مگه چی کار کرده؟
_ لازم نیست بدونی ،(داد)
+جونکوک !
_میگم برو تو اتاقت ، بلند شو(عربده )

از جام بلند شدم و گرفتم از کمربند جونکوک،

_ولش کن،
+جونکوک،  منو‌ نگاه کن ،

جونکوک زل زد تو چشمام و کمربند رو ول کرد،
کمربند رو از دستش گرفتم ، از جونکوک فاصله گرفتم و رفتم طرف خدمتکار،

/ خا....خانم ممنون(گریه)
+اشکال نداره، اجوما بیا این دختر رو ببر،

اجوما و چند تا دختر دیگه اومدن  دختره رو بردن ،جونکوک اومد سمتم ،

_ خیلی دل رحمی،
+ببخشید که مثل شوهرم سنگ دل نشدم،(خنده)

یهو جونکوک دستش رو سرم گذاشت و ناز کرد،

_ هوم بخند ،
+ جونکوک میخواستم یه چیزی بهت بگم،
_هوم،
+ ببخشید،
_ها؟
+ببخشید،
_میدونم متوجه شدم ولی برای چی عذرخواهی میکنی؟
+که اذیتت کردم ،
_ آ......اره بخشیده شدی،
+.........
_ات!
+بله،
_بیا بریم بالکن کارت دارم،
+هومممم،

با جونکوک‌ رفتیم بالکن که....

ادامه دارد.......
دیدگاه ها (۱۵)

#عمارت_ارباب_جعون Part:14یهو جونکوک پاش لیز خورد و افتاد،سری...

#عمارت_ارباب_جعون Part:15 _ من دارم جدی حرف میزنم  ،+میدونم ...

#عمارت_ارباب_جعون Part:12یهو یه نفر دستم رو کشید و افتادم تو...

ادامه .....‌..._ تو این مراسم شما باید اصیل دوست دخترم باشی،...

ویو ات مثل چی دستشویی داشتم از مادرم گفتم ات : مامان شما بری...

پارت آخر

عشق مافیایی 🔪 🩸 🖤 ادامه پارت ۱۰دیگه فکر کنم ساعت ۷ میشه . رف...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط