رمان راز ناشناخته
رمان راز ناشناخته
part:1۱
روز سفر
ویو هیونا
ساعت ۶ صبح بود که صدای آلارم گوشیم بلند شد خیلی خسته بودم ولی مجبور بودم پاشم چون ساعت ۸ به سمت بوسان حرکت میکردیم راستش خیلی ذوق دارم چون اولین باره با اعضا میرم سفر و خیلی وقته هم که میشه نرفتم بوسان پاشدم و رفتم سرویس و کارای مربوطه رو انجام دادم
رفتم جلوی آینه و ضد آفتاب و یکم تینت زدم
لباس هم یه تیشرت گشاد با یه شلوار راحتی انتخاب کردم تا توی مسیر راحت باشم بعد از اینکه آماده شدم رفتم سمت اتاق هیون تا ببینم چیکار میکنه
هیونا:(بیام داخل؟)
هیونجین:(آره بیا)
رفتم داخل
هیونجین:(آماده ای؟)
هیونا:(اوهوم)
هیونجین:(خوبه منم آمادم بریم؟)
هیونا:(آره بریممممم پیش به سوی بوسان)
هیونجین لبخندی زد
قرار شد پارک کنار کمپانی هممون جمع شیم و بعد حرکت کنیم
رسیدیم پارک
بنگچان:(بالاخره رسیدید)
هان:(بریم دیگهههه؟)
لینو:(عجله ی چیو داری؟)*خنده*
هان:(خب ذوق دارم هیونگ)
دیگه وقت رفتن شد دو تا ماشین بودیم ماشین اول من و جنی و هان بودیم که عقب نشسته بودیم و فلیکس هم روی صندلی شاگرد نشسته بود و هیونجین هم راننده ماشین دوم بنگچان راننده بود و لینو هم روی صندلی شاگرد نشسته بود و چانگبینن و آی ان و سونگمین هم پشت نشسته بودن
تقریبا یه ۴،۵ ساعتی تا بوسان راه بود پس تصمیم گرفتم با هدفونم آهنگ گوش کنم بالاخره این ۴ یا ۵ ساعت با کلی کل کل و بگو و بخند گذشت و رسیدیم بوسان
هیونا:(واییییییی دریا چه خوشگلههههه)
هان:(دقیقااااا)
هیونجین:(چان هیونگ گفت اول باید بریم هتل تا اتاق هامون و تحویل بگیریم،بعدش بریم ساحل)
جنی:(خیلیییی ذوق دارم برم ساحل)
رسیدیم هتل
چانگبین:(واییییییی کمرم خشک شد بس که یک جا نشستممممم)
سونگمین:(والا تو روی من و آی ان لم داده بودی ما داشتیم خفه میشدیم تو داری اعتراض میکنی!)
همه خندیدن
بنگچان:(حالا جر و بحث بسه بریم اتاق هامون و تحویل بگیریم)
رفتیم داخل هتل و بنگچان و لینو رفتن که اتاق ها رو تحویل بگیرن ۵ تا اتاق دو نفره گرفتیم که من و جنی،هیونجین و بنگچان،فلیکس و سونگمین،چانگبین و آی ان و لینو و هان با هم هم اتاقی بودیم
قرار شد اول بریم رستوران تا نهار بخوریم و بعدشم بریم ساحل
بعد از اینکه نهار و خوردیم هممون به سمت اتاق هامون حرکت کردیم تا آماده شیم و بریم ساحل
اول رفتم سراغ موهام،موهام و دم اسبی بستم تا توی دست و پاهام نباشن بعد رفتم سراغ ضد آفتاب
جنی:(واییییییی هیونا بسته با ضد آفتاب دوش گرفتییییی)
هیونا:(خب چیکار کنم باید بزنم تا پوستم خراب نشههههه)
جنی خنده ای کرد
بعد از اینکه تینت و زدم رفتم تا لباس های مناسب ساحل و بپوشم،لباس من و جنی تقریبا شبیه هم بود بعد از اینکه آماده شدیم رفتیم بیرون که دیدیم همه ی اعضا بیرون منتظر ما ان
فلیکس:(عجبی بالاخره تشریف آوردید)
جنی:(خب چیکار میکردیم داشتیم آماده میشدیم)
هان:(خب حالا همه هستن دیگه بریممممم)
از هتل تا ساحل زیاد فاصله نبود پس تصمیم گرفتیم پیاده بریم نسیم خنکی میوزید و بالاخره ساحلللل
من و هان به سمت دریا حرکت کردیم
هیونجین:(حواستون باشههه نخورین زمین)
لینو:(مثل بچه های دوسالن که براشون اسباب بازی جدید گرفتی)*خنده*
هیونجین:(دقیقا)*خنده*
جنی:(شما پسرا نمیخواین بیاین بازییییییی)
چانگبین:(وایسین منم الان میام)
ای ان:(منم میاممممم)
من و جنی و هان و آی ان و چانگبین داشتیم از موج های دریا لذت میبردیم و بنگچان و فلیکس و هیونجین و لینو و سونگمین هم داشتن والیبال بازی میکردن
هیونا:(واییییی خسته شدممممم)
الان دیگه غروب شده بود و خورشید کم کم داشت ناپدید میشد
هان:(بریم بستنی بخوریمممم)
هیونا:(بریممممم)
با اصرار های من و هان اعضا رو بلند کردیم تا بریم بستنی بخوریم بعد از بستنی چند دقیقه ای رو داخل بازار چرخ زدیم و الان وقت شام بود
فلیکس:(بریم غذای دریایی بخوریم مگه میشه بیایم بوسان و غذای دریایی نخوریم؟)
هیونجین:(منم موافقم بریم)
بعد از اینکه شام و خوردیم همه خسته و کوفته به سمت اتاق هامون رفتیم تا بخوابیم
اینم از پارت یازدهم💋
این پارت و طولانی نوشتم چون پارت قبلی کم بود😊
نظرتون؟✨️
شرط:۳ تا بازنشر/۲۰ تا کامنت/۳۰ تا لایک🍒
part:1۱
روز سفر
ویو هیونا
ساعت ۶ صبح بود که صدای آلارم گوشیم بلند شد خیلی خسته بودم ولی مجبور بودم پاشم چون ساعت ۸ به سمت بوسان حرکت میکردیم راستش خیلی ذوق دارم چون اولین باره با اعضا میرم سفر و خیلی وقته هم که میشه نرفتم بوسان پاشدم و رفتم سرویس و کارای مربوطه رو انجام دادم
رفتم جلوی آینه و ضد آفتاب و یکم تینت زدم
لباس هم یه تیشرت گشاد با یه شلوار راحتی انتخاب کردم تا توی مسیر راحت باشم بعد از اینکه آماده شدم رفتم سمت اتاق هیون تا ببینم چیکار میکنه
هیونا:(بیام داخل؟)
هیونجین:(آره بیا)
رفتم داخل
هیونجین:(آماده ای؟)
هیونا:(اوهوم)
هیونجین:(خوبه منم آمادم بریم؟)
هیونا:(آره بریممممم پیش به سوی بوسان)
هیونجین لبخندی زد
قرار شد پارک کنار کمپانی هممون جمع شیم و بعد حرکت کنیم
رسیدیم پارک
بنگچان:(بالاخره رسیدید)
هان:(بریم دیگهههه؟)
لینو:(عجله ی چیو داری؟)*خنده*
هان:(خب ذوق دارم هیونگ)
دیگه وقت رفتن شد دو تا ماشین بودیم ماشین اول من و جنی و هان بودیم که عقب نشسته بودیم و فلیکس هم روی صندلی شاگرد نشسته بود و هیونجین هم راننده ماشین دوم بنگچان راننده بود و لینو هم روی صندلی شاگرد نشسته بود و چانگبینن و آی ان و سونگمین هم پشت نشسته بودن
تقریبا یه ۴،۵ ساعتی تا بوسان راه بود پس تصمیم گرفتم با هدفونم آهنگ گوش کنم بالاخره این ۴ یا ۵ ساعت با کلی کل کل و بگو و بخند گذشت و رسیدیم بوسان
هیونا:(واییییییی دریا چه خوشگلههههه)
هان:(دقیقااااا)
هیونجین:(چان هیونگ گفت اول باید بریم هتل تا اتاق هامون و تحویل بگیریم،بعدش بریم ساحل)
جنی:(خیلیییی ذوق دارم برم ساحل)
رسیدیم هتل
چانگبین:(واییییییی کمرم خشک شد بس که یک جا نشستممممم)
سونگمین:(والا تو روی من و آی ان لم داده بودی ما داشتیم خفه میشدیم تو داری اعتراض میکنی!)
همه خندیدن
بنگچان:(حالا جر و بحث بسه بریم اتاق هامون و تحویل بگیریم)
رفتیم داخل هتل و بنگچان و لینو رفتن که اتاق ها رو تحویل بگیرن ۵ تا اتاق دو نفره گرفتیم که من و جنی،هیونجین و بنگچان،فلیکس و سونگمین،چانگبین و آی ان و لینو و هان با هم هم اتاقی بودیم
قرار شد اول بریم رستوران تا نهار بخوریم و بعدشم بریم ساحل
بعد از اینکه نهار و خوردیم هممون به سمت اتاق هامون حرکت کردیم تا آماده شیم و بریم ساحل
اول رفتم سراغ موهام،موهام و دم اسبی بستم تا توی دست و پاهام نباشن بعد رفتم سراغ ضد آفتاب
جنی:(واییییییی هیونا بسته با ضد آفتاب دوش گرفتییییی)
هیونا:(خب چیکار کنم باید بزنم تا پوستم خراب نشههههه)
جنی خنده ای کرد
بعد از اینکه تینت و زدم رفتم تا لباس های مناسب ساحل و بپوشم،لباس من و جنی تقریبا شبیه هم بود بعد از اینکه آماده شدیم رفتیم بیرون که دیدیم همه ی اعضا بیرون منتظر ما ان
فلیکس:(عجبی بالاخره تشریف آوردید)
جنی:(خب چیکار میکردیم داشتیم آماده میشدیم)
هان:(خب حالا همه هستن دیگه بریممممم)
از هتل تا ساحل زیاد فاصله نبود پس تصمیم گرفتیم پیاده بریم نسیم خنکی میوزید و بالاخره ساحلللل
من و هان به سمت دریا حرکت کردیم
هیونجین:(حواستون باشههه نخورین زمین)
لینو:(مثل بچه های دوسالن که براشون اسباب بازی جدید گرفتی)*خنده*
هیونجین:(دقیقا)*خنده*
جنی:(شما پسرا نمیخواین بیاین بازییییییی)
چانگبین:(وایسین منم الان میام)
ای ان:(منم میاممممم)
من و جنی و هان و آی ان و چانگبین داشتیم از موج های دریا لذت میبردیم و بنگچان و فلیکس و هیونجین و لینو و سونگمین هم داشتن والیبال بازی میکردن
هیونا:(واییییی خسته شدممممم)
الان دیگه غروب شده بود و خورشید کم کم داشت ناپدید میشد
هان:(بریم بستنی بخوریمممم)
هیونا:(بریممممم)
با اصرار های من و هان اعضا رو بلند کردیم تا بریم بستنی بخوریم بعد از بستنی چند دقیقه ای رو داخل بازار چرخ زدیم و الان وقت شام بود
فلیکس:(بریم غذای دریایی بخوریم مگه میشه بیایم بوسان و غذای دریایی نخوریم؟)
هیونجین:(منم موافقم بریم)
بعد از اینکه شام و خوردیم همه خسته و کوفته به سمت اتاق هامون رفتیم تا بخوابیم
اینم از پارت یازدهم💋
این پارت و طولانی نوشتم چون پارت قبلی کم بود😊
نظرتون؟✨️
شرط:۳ تا بازنشر/۲۰ تا کامنت/۳۰ تا لایک🍒
- ۱.۷k
- ۱۹ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۳۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط