عشقــــم

عشقــــم

مردانگیــــت را بر تـن و روحـــم حـک کـن

ایـنجـــا در ایــن ابهـــت عشــــــق…

زنــــی زلیــــخا وار دیوانـــه ی مردانگــــی

توسـت …
دیدگاه ها (۶)

تو شدی نبضِ قلم ، خونِ رگم جوهر آن جوهری هست ولی نیست تپش در...

بمیــــری روزگار...داغ نـــدیدی که بدانی... ســــوختن ، درد ...

خدا را چه دیدیشاید شدشاید یک شب رفتی پشت پنجره ، موهایت را ر...

زنی که در رمان حضور دارد، برای رسیدن به مرد مورد علاقه‌اش له...

آرزو حاجی خانی ، غزل مثنوی

من با تو نگویم كه تو پروانه‌ی من باشچون شمع بیا روشنی خانه‌ی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط