‏یک نفس جایی قرارم نیست، گویا ریختند

‏یک نفس جایی قرارم نیست، گویا ریختند

رنگ این ویرانه را از بوی گل ، معمارها...
.
.
.
.
قاسم مشهدی...
دیدگاه ها (۰)

‏‎گرمی آغوش تو دور است از من جان مناین چنین عزلت نشین گشتم ک...

‏ما با هم بودیم ولی او از تنهایی می نوشت...

‏کاش در باغ زمین هم میوه ی ممنوعه بودبلکه آدمها از این ویران...

‏بوسیدمشدیگرهراس نداشتمجهان پایان یابدمن از جهان سهمم را گرف...

بزرگیِ قلب به این نیست که چقدر می‌توانی فریاد بزنی،به این اس...

⁨این گلدون قرار نیست فقط گل نگه داره…قرارِ هر بار که از کنار...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط