کوچیک تر که بودم فکر می کردم بارون اشک خداست

کوچیک تر که بودم فکر می کردم بارون اشک خداست

ولی مگه خدا هم گریه می کنه؟!چرا باید دل خدا بگیره!!!!

دوست داشتم زیر بارون قدم بزنم تا بوی خدا رو حس کنم

اشک خدا را تو یه کاسه جمع کنم

تا هر وقت دلم گرفت کمی بنوشم تا پاک و آسمانی شوم!

آسمان که خاکستری می شد دل منم ابری می شد

حس میکردم که آدما دل خدا رو شکستند

و یا از یاد خدا غافل شدند همه می گفتند باران رحمت خداست

ولی حس کودکانه من می گفت:

خدا دلش از دست آدما گرفته
🙏 🙏
دیدگاه ها (۱)

😂 😂 😐 😐 گوگل هم فهمیده بابا ها حساسن😂

😕 😕 😂 😂

بـاران می بارد به حرمت کداممان!!!نمیدانم!من همین قدرمیدانم؛ب...

خداونداتو میدانی انچه را که من نمیدانمدر دانستن تو ارامشیست ...

Hidden Melody in Midnight Seoulp.21(از زبون نویسنده: غم داره...

Hidden Melody in Midnight Seoul  p.9(از زبون نویسنده: حالا ی...

Hidden Melody in Midnight Seoulp.16(از زبون نویسنده: شک ا.ت ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط