پارت پنجم
پارت پنجم
بعد پنج دقیقه سئومی برگشتم اما به جای هشت لیوان هفت لیوان آورده بود( برای یه نفر لیوان نیاورده بود)و روی یکی از لیوان ها رد رژلب بود سئومی نوشیدنی را به همه تعارف کرد و وقتی نوبت به چان رسید فقط همون لیوان که رد رژ لب داشت به چان داد چان با بیخیالی لیوان را برداشت و از جایی که رژ لب داشت نوشیدنی رو خورد خونم به جوش اومد لیوان را از چان میگیرم و روی میز میزارم و دست چان را میگیرم و سمت اتاقم میبرم و در را میبندم
آسا:این چه کاری بود؟دقیقا منظورت از این کار چی بود؟چرا از اون لیوان خوردی؟
چان:آسا عزیزم آروم باش...میدونم داری به چی فکر میکنی اما اونطور که فکر میکنی نیست...من فقط اونقدر به خواهرت اهمیت نمیدهم که بخواهم به خاطر رد رژ لبش و این کارها دیوانه اش شوم...بهم اعتماد کن...من فقط تورا میبینم(همینو یه پسر ایرانی بگه حرام اگر قبول داشته باشم)
سعی میکنم دوباره دهانم را باز کنم اما صدایی بیرون نمیاد حتی یادم میره چرا میوواستم حرف بزنم یا راجب چی میخواستم حرف بزنم شاید میخواستم مسخره اش کنم شاید میخواستم سرزنشش کنم اما به طرز عجیبی حرف هایش ساکتم کرد سرم را به سینه اش تکیه دادم
آسا:اه چان...فقط....فقط امیدوارم منظورت واقعا همین بوده باشد..
دوستون دارم کیم لارا✨
بعد پنج دقیقه سئومی برگشتم اما به جای هشت لیوان هفت لیوان آورده بود( برای یه نفر لیوان نیاورده بود)و روی یکی از لیوان ها رد رژلب بود سئومی نوشیدنی را به همه تعارف کرد و وقتی نوبت به چان رسید فقط همون لیوان که رد رژ لب داشت به چان داد چان با بیخیالی لیوان را برداشت و از جایی که رژ لب داشت نوشیدنی رو خورد خونم به جوش اومد لیوان را از چان میگیرم و روی میز میزارم و دست چان را میگیرم و سمت اتاقم میبرم و در را میبندم
آسا:این چه کاری بود؟دقیقا منظورت از این کار چی بود؟چرا از اون لیوان خوردی؟
چان:آسا عزیزم آروم باش...میدونم داری به چی فکر میکنی اما اونطور که فکر میکنی نیست...من فقط اونقدر به خواهرت اهمیت نمیدهم که بخواهم به خاطر رد رژ لبش و این کارها دیوانه اش شوم...بهم اعتماد کن...من فقط تورا میبینم(همینو یه پسر ایرانی بگه حرام اگر قبول داشته باشم)
سعی میکنم دوباره دهانم را باز کنم اما صدایی بیرون نمیاد حتی یادم میره چرا میوواستم حرف بزنم یا راجب چی میخواستم حرف بزنم شاید میخواستم مسخره اش کنم شاید میخواستم سرزنشش کنم اما به طرز عجیبی حرف هایش ساکتم کرد سرم را به سینه اش تکیه دادم
آسا:اه چان...فقط....فقط امیدوارم منظورت واقعا همین بوده باشد..
دوستون دارم کیم لارا✨
- ۱۶۹
- ۳۰ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط