تونیستی
تونیستی
ومن حریر غم به چشم میکشم
میان رنگ روز پرسه میزنم
وبرگهای خفته را به مرگ وصله میزنم
وآفتاب را که قامتش هنوز هم
میان پنج شنبه های رخوتم طلوع میکند
نگاه میکنم
گمان نمی کنم که باورم کنی
ولی هنوز هم کلافه ام
هنوز هم به یک چراغ سبز دلخوشم
به عادتی که دارم از نوازشت
نگاه میکنم به روز که روسپی ها را به خانه میبرد
وفکر میکنم به شب
که خاطرات تلخ را زنده میکند
هنوز هم خاطرات ما طعم قهوه میدهد
ومن اسیر طعمهای تلخ میشوم
تو را که عادت خیالمی
تو را تلخ سر میکشم، مثال بغض های سرکشم
نفس میکشم تو را میان برگهای خشک وکاغذی سپید....
ودود میشوی درون سینه ام
به خواب میروم، کبود ومست ونا امید
ولی هنوز هم تو بامنی گرچه با فریب
ومن نظاره میکنم،
تمام واژه های درد را
وگامهای خسته بر زمین سرد را
وروزهای رفته در کنار بودنت
تمام آنچه رفتی ونبرده ای زسر زمین من.....
ومن که عادتم شدی
تو را بدوش میکشم....تو را غروب میکنم
غروب می کنی
ومن به شب نگاه میکنم
به دور دست بودنت خیره میشوم هنوز هم ولی....
ومن حریر غم به چشم میکشم
میان رنگ روز پرسه میزنم
وبرگهای خفته را به مرگ وصله میزنم
وآفتاب را که قامتش هنوز هم
میان پنج شنبه های رخوتم طلوع میکند
نگاه میکنم
گمان نمی کنم که باورم کنی
ولی هنوز هم کلافه ام
هنوز هم به یک چراغ سبز دلخوشم
به عادتی که دارم از نوازشت
نگاه میکنم به روز که روسپی ها را به خانه میبرد
وفکر میکنم به شب
که خاطرات تلخ را زنده میکند
هنوز هم خاطرات ما طعم قهوه میدهد
ومن اسیر طعمهای تلخ میشوم
تو را که عادت خیالمی
تو را تلخ سر میکشم، مثال بغض های سرکشم
نفس میکشم تو را میان برگهای خشک وکاغذی سپید....
ودود میشوی درون سینه ام
به خواب میروم، کبود ومست ونا امید
ولی هنوز هم تو بامنی گرچه با فریب
ومن نظاره میکنم،
تمام واژه های درد را
وگامهای خسته بر زمین سرد را
وروزهای رفته در کنار بودنت
تمام آنچه رفتی ونبرده ای زسر زمین من.....
ومن که عادتم شدی
تو را بدوش میکشم....تو را غروب میکنم
غروب می کنی
ومن به شب نگاه میکنم
به دور دست بودنت خیره میشوم هنوز هم ولی....
- ۲.۸k
- ۰۹ اسفند ۱۳۹۲
دیدگاه ها (۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط