تک پارتی (وقتی فیلم ترسناک دیدی و...)
تک پارتی (وقتی فیلم ترسناک دیدی و...)
وقتی فیلم ترسناک دیدی و بهش نگفتی چون بهت اجازه نمیداد چون میدونست میترسی
ویو راوی
شب شده بود خونه تاریک بود و روی تخت دو نفرتون دراز کشیده بودین ت کنار دیوار بودی و هیون هم کنارت خواب هفت پادشاه رو میدید ت از ترس خوابت نمیبرد و احساس میکردی الان یکی ترو ب سمت خودت میکشه........
همش داشتی وول میخوردی و تشک هم تکون میخورد ولی از شانسه خوبت هیون خوابش سنگین بود و باعث بیدار شدن اون نمی شدی...
الان دیگه ساعت ۳:۳۰ بود و ت هنوز نخوابیده بودی و ناراحتم بودی و از ترس یواش یواش اشک میرختی داشتی وول میخوردی ک یهویی پات ب هیون میخوره ت هینی می کنی و هیون هم بیدار میشه و میگه:
_هنو بیداری فسقلی؟(خوابالو)
+اهوم
_ام میخوای بیای ت بغلم؟
+اهوم
_خوب باشه بیا جوجه کوچولوم
ت هم با همون صورت خیس رفتی ت بغلش چند دیقه گذشت اما بازم ت میترسیدی و برات عجیب بود که ت بغل آرامش بخشه دوست پسرت هم میترسیدی.........
چن دیقه ای گذشت یاد فیلم اوفتادی و ی لرزی ت وجودت ب وجود اومد و باز گریه کردی........
ویو هیونجین
احساسه خیسی رو بدنم احساس کردم(هیون لخت خوابیده او مای گاد) برگشتم دیدم ات داره گریه میکنه خواب از کلم پرید بلند شدم و رو تخت نشتم ات رو هم نشوندم و گفتم:
_ات عزیزم چی شده؟
+هی....هق...ون...هق
_اگه میخوای گریه کن بعد حرف بزن باش(دست کشید ت سرت بعد تو بغلش فشردت)
الن دیگه گریه هاش کمتر شد ازش پرسیدم چشه جواب داد.....
وقتی متوجه شدم برای چی بود اخمام رفت ت هم و عصبانی شدم اما چون میترسید بروزش ندادم و فقط گفتم:
_بیب مگه من نگفتم ک نگا نکن
+خوب اخه.....
_اشکال نداره دیگه نگا نکن........
الان خوابت میاد بیب
سری تکون داد ک دلم میخواست بخورمش
_پس بیا تو بغلم جوجه توتولو(هیونجین داداش زیاد روی نوموکونی)
اومد ت بغلم و مثه ی جوجه خوابید بعد منم خوابیدم
تامام
وقتی فیلم ترسناک دیدی و بهش نگفتی چون بهت اجازه نمیداد چون میدونست میترسی
ویو راوی
شب شده بود خونه تاریک بود و روی تخت دو نفرتون دراز کشیده بودین ت کنار دیوار بودی و هیون هم کنارت خواب هفت پادشاه رو میدید ت از ترس خوابت نمیبرد و احساس میکردی الان یکی ترو ب سمت خودت میکشه........
همش داشتی وول میخوردی و تشک هم تکون میخورد ولی از شانسه خوبت هیون خوابش سنگین بود و باعث بیدار شدن اون نمی شدی...
الان دیگه ساعت ۳:۳۰ بود و ت هنوز نخوابیده بودی و ناراحتم بودی و از ترس یواش یواش اشک میرختی داشتی وول میخوردی ک یهویی پات ب هیون میخوره ت هینی می کنی و هیون هم بیدار میشه و میگه:
_هنو بیداری فسقلی؟(خوابالو)
+اهوم
_ام میخوای بیای ت بغلم؟
+اهوم
_خوب باشه بیا جوجه کوچولوم
ت هم با همون صورت خیس رفتی ت بغلش چند دیقه گذشت اما بازم ت میترسیدی و برات عجیب بود که ت بغل آرامش بخشه دوست پسرت هم میترسیدی.........
چن دیقه ای گذشت یاد فیلم اوفتادی و ی لرزی ت وجودت ب وجود اومد و باز گریه کردی........
ویو هیونجین
احساسه خیسی رو بدنم احساس کردم(هیون لخت خوابیده او مای گاد) برگشتم دیدم ات داره گریه میکنه خواب از کلم پرید بلند شدم و رو تخت نشتم ات رو هم نشوندم و گفتم:
_ات عزیزم چی شده؟
+هی....هق...ون...هق
_اگه میخوای گریه کن بعد حرف بزن باش(دست کشید ت سرت بعد تو بغلش فشردت)
الن دیگه گریه هاش کمتر شد ازش پرسیدم چشه جواب داد.....
وقتی متوجه شدم برای چی بود اخمام رفت ت هم و عصبانی شدم اما چون میترسید بروزش ندادم و فقط گفتم:
_بیب مگه من نگفتم ک نگا نکن
+خوب اخه.....
_اشکال نداره دیگه نگا نکن........
الان خوابت میاد بیب
سری تکون داد ک دلم میخواست بخورمش
_پس بیا تو بغلم جوجه توتولو(هیونجین داداش زیاد روی نوموکونی)
اومد ت بغلم و مثه ی جوجه خوابید بعد منم خوابیدم
تامام
- ۱۴۲
- ۰۳ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط