ای عاشقان ای عاشقان ، آنکس که بیند روی او...

ای عاشقان ای عاشقان ، آنکس که بیند روی او...
شوریده گردد عقل او ، آشفته گردد خوی او...
معشوق را جویان شود ، دکان او ویران شود...
بر رو و سر پویان شود ، چون آب اندر جوی او...
شاهان همه مسکین او ، خوبان قراضه چین او...
شیران زده دم بر زمین ، پیش سگان کوی او...
این عشق شد مهمان من ، زخمی بزد بر جان من...
صد رحمت و صد آفرین ، بر دست و بر بازوی او...
.
.
.
" مولانا "
دیدگاه ها (۲)

دستمو بالا گرفتم تو ضیافت اسیری...تا تو تا آخر دنیا سرتو بال...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط