سایههای عمارت سیاه — پارت ۴۴
سایههای عمارت سیاه — پارت ۴۴
جونگوک اولین نفر از پلهها بالا رفت.
سامان پشت سرش حرکت کرد و آرین هم چراغقوه را روی راهرو انداخت.
راهرو کاملاً خالی بود.
اما در انتهای آن، یک در نیمهباز دیده میشد.
جونگوک آرام گفت: — همونجاست.
به در نزدیک شدند.
صدای تیکتاک ساعت هنوز از طبقهی پایین میآمد، اما اینجا صدای دیگری شنیده میشد؛ صدای ورق خوردن کاغذ.
جونگوک در را کمی بیشتر باز کرد.
داخل اتاق، یک میز قدیمی کنار پنجره بود و روی میز تعداد زیادی پرونده قرار داشت.
آرین یکی از پروندهها را برداشت.
روی جلدش نوشته شده بود:
«پرونده عمارت سیاه — محرمانه»
سامان با دیدن آن گفت: — این پرونده باید سالها پیش از بین رفته باشه...
جونگوک یکی از پوشهها را باز کرد.
صفحهی اول فقط یک عکس داشت.
چهرهی همان فرد ناپدیدشده.
اما زیر عکس، تاریخ پرونده نوشته شده بود:
«امروز — ساعت ۰۰:۰۰»
جونگوک ماتش برد.
— این غیرممکنه...
ناگهان صدای قدمها درست پشت در شنیده شد.
این بار کسی فرار نمیکرد.
یک نفر داشت به سمتشان میآمد.
جونگوک اولین نفر از پلهها بالا رفت.
سامان پشت سرش حرکت کرد و آرین هم چراغقوه را روی راهرو انداخت.
راهرو کاملاً خالی بود.
اما در انتهای آن، یک در نیمهباز دیده میشد.
جونگوک آرام گفت: — همونجاست.
به در نزدیک شدند.
صدای تیکتاک ساعت هنوز از طبقهی پایین میآمد، اما اینجا صدای دیگری شنیده میشد؛ صدای ورق خوردن کاغذ.
جونگوک در را کمی بیشتر باز کرد.
داخل اتاق، یک میز قدیمی کنار پنجره بود و روی میز تعداد زیادی پرونده قرار داشت.
آرین یکی از پروندهها را برداشت.
روی جلدش نوشته شده بود:
«پرونده عمارت سیاه — محرمانه»
سامان با دیدن آن گفت: — این پرونده باید سالها پیش از بین رفته باشه...
جونگوک یکی از پوشهها را باز کرد.
صفحهی اول فقط یک عکس داشت.
چهرهی همان فرد ناپدیدشده.
اما زیر عکس، تاریخ پرونده نوشته شده بود:
«امروز — ساعت ۰۰:۰۰»
جونگوک ماتش برد.
— این غیرممکنه...
ناگهان صدای قدمها درست پشت در شنیده شد.
این بار کسی فرار نمیکرد.
یک نفر داشت به سمتشان میآمد.
- ۷۲
- ۰۹ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط