چند روزی بود هوای دیدنت به سرم زده بود

چند روزی بود هوای دیدنت به سرم زده بود
دنبال کوچکترین فرصتی بودم که بیایم و مثل همیشه گوش شوی برای تمام حرفهایم.
من بگویم و تو فقط با لبخندی با دقت حرفهایم را گوش کنی
عزیزِ جانِ رفته ام
چه روزی بهتر از امروز
درست لابه لای نفس گیر ترین ماه سال...
آنقدر دلتنگت بودم که آسمان هم گرفته بود
با دلی پر از درد آمدم به سویت
من حرف زدم و آسمان گریه کرد
من حرف زدم و عکس روی سنگ قبرت نگاهم کرد
گاهی نداشتنت خیلی درد دارد
که نه با هیچ مسکنی آرام میشوم
نه قدم زدن در زیر باران درد رفتنت را کم نمی کند
جای خالی ات این روزها بیشتر از هر وقتی به چشم می آید
امروز زیر باران آمدم با چشم و جانی خیس
ولی فقط لبخند عکس سنگ قبرت نصیبم شد
دیدگاه ها (۲۶)

_«درِ سیزدهم» 🗝️🕯️بعد خودش قدم روی اولین پله گذاشت.والبورگا ...

🖤 پارت هشتم | او نمی‌خواهد پیدا شودلانا چند ثانیه فقط به جون...

اسم فیک = " محو اقیانوس نگاهت "پارت " 52 "" ویو پارک جیمین ...

★彡   Part 32 彡★ با سر درد چشم هام رو باز کردم.البته تیره و ت...

#عشق_یا_گلوله؟ 𝑪𝒉𝒂𝒑𝒕𝒆𝒓 𝑶𝒏𝒆 : ¹𝑷𝒂𝒓𝒕 : ⁸ویو میکا_____صبح هنوز ...

پارت ۱۴

#in_your_eyespart_11۰"پنج سال بعد"ویو کایلااز صبح زود بیدار ...

رمان عشق ممنوع

پارت ۴ ویو ا.ت با نوازش دستایی روی موهام چشمام رو باز کردم ت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط