چند روزی بود هوای دیدنت به سرم زده بود
چند روزی بود هوای دیدنت به سرم زده بود
دنبال کوچکترین فرصتی بودم که بیایم و مثل همیشه گوش شوی برای تمام حرفهایم.
من بگویم و تو فقط با لبخندی با دقت حرفهایم را گوش کنی
عزیزِ جانِ رفته ام
چه روزی بهتر از امروز
درست لابه لای نفس گیر ترین ماه سال...
آنقدر دلتنگت بودم که آسمان هم گرفته بود
با دلی پر از درد آمدم به سویت
من حرف زدم و آسمان گریه کرد
من حرف زدم و عکس روی سنگ قبرت نگاهم کرد
گاهی نداشتنت خیلی درد دارد
که نه با هیچ مسکنی آرام میشوم
نه قدم زدن در زیر باران درد رفتنت را کم نمی کند
جای خالی ات این روزها بیشتر از هر وقتی به چشم می آید
امروز زیر باران آمدم با چشم و جانی خیس
ولی فقط لبخند عکس سنگ قبرت نصیبم شد
دنبال کوچکترین فرصتی بودم که بیایم و مثل همیشه گوش شوی برای تمام حرفهایم.
من بگویم و تو فقط با لبخندی با دقت حرفهایم را گوش کنی
عزیزِ جانِ رفته ام
چه روزی بهتر از امروز
درست لابه لای نفس گیر ترین ماه سال...
آنقدر دلتنگت بودم که آسمان هم گرفته بود
با دلی پر از درد آمدم به سویت
من حرف زدم و آسمان گریه کرد
من حرف زدم و عکس روی سنگ قبرت نگاهم کرد
گاهی نداشتنت خیلی درد دارد
که نه با هیچ مسکنی آرام میشوم
نه قدم زدن در زیر باران درد رفتنت را کم نمی کند
جای خالی ات این روزها بیشتر از هر وقتی به چشم می آید
امروز زیر باران آمدم با چشم و جانی خیس
ولی فقط لبخند عکس سنگ قبرت نصیبم شد
- ۵.۹k
- ۱۸ دی ۱۳۹۶
دیدگاه ها (۲۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط