بچها ارتی که برای شیزن زدم کو
بچها ارتی که برای شیزن زدم کو-
ویل پیسرم (اوسی مستقل)
خیلی دوست داشتم منم اوسی کشیش داشته باشم. خیلیخوبن
سن25
قد187
شوخطبع، میانگرا، مسئولیت پذیر، احساسی تصمیم میگیره، مضطرب
بریتانیایی
کشیش
احساسات کمرنگی نسبت به سیانا داره -اوسی اصلیم که بیوش رو پاککردم...-
.
.
میشه بخونی؟ پارهشدم👇🏻( ;∀;)
میشه گفت تقریبا همجا کنار سیا بوده. سیا تو یک کلیسا متروکه -تقریبا متروکه- درحالی که داشته یکی از شیاطین قوی رو مهر و موم میکرده، بشدت زخمی و نفرین میشه (چشم چپ سیا همون نفرینه).
حین مهروموم شدن اون دیو، نور خیلی روشنی ایجاد میشه و همزمان با اون نور دیوه فریاد میزنه(درواقع داشت سیا رو نفرین میکرد). ویل تقریبا نزدیک بوده و وقتی نور خیلی روشن و صدا مبهم رو شنید، خودشو اونجا رسوند.
وقتی نزدیک کلیسا شد، انرژی عجیب و خطرناکی حس کرد، متعجب بود، فکر میکرد که شاید شیطان در آن کلیسا لانه کرده باشد. بنابراین کتاب مقدس دستش و صلیبی که دور گردنش آویزان بود را سفت چسبید... . اما نه؛ تنها یک دختر زخمی پیدا کرد که به گوشه ای مخروبه تکیه داده است. دختر چشم چپش را پوشانده بود اما این مانع سیل خونی که از چشمانش جاری بود، نمیشد. (ادبی نوشتن حال میده😋)
دختر بیچاره از درد به خود میپیچید و حتی توانایی حس کردن فرد چند متر دور تر از خودش را هم نداشت. اما این برای ویل خوب بود! جادوگری تنها و ضعیف با نفرینی قدرتمند رویش. تصور کنید چه میشود اگر ویل، کشیشی با قدرت مقدس ناپایدار و ضعیف و شهرت بدی که دارد، بتواند آن نفرین و جادوگر را چو موجودی ناچیز نفرینش را تطهیر، خود آن جادوگر را مهروموم کند و بکشد؟ شهرت بدیگش تمام پاک میشود و یا حتی شاید به درجات بالاتری برسد! تمام آن بدبختی هایی که فقط به دلیل تیره پوست بودنش تحمل کرده است، نتیجه میدهد! وسوسه انگیز است، حتی ویل را هم برای چند لحظه طولانی وسوسه کرد.
ویل قدمی جلو برداشت، صلیبش که درواقع خنجری کوچک و آغشته به آب مقدس بود را از خلافش بیرون کشید و صفحه ای از کتاب مقدس دستش را باز کرد. اما چه بسا که ویل انسانی چون شیاطین نیست.
گام هایش به عقب برگشت، زمانی که چرخید تا برگردد، رد عجیبی را دید. آن را دنبال کرد و پشت خرابه های سقف رسید، کاملا مطمئن بود که شیطانی اینجا مهر و موم شده است که اگر سه کشیش با درجه ویل بخواهند آن را تطهیر و مهروموم کنند، قبل از فرصت انجام کاری به میشوند.
برگشت و پیش دختر، نفرین چشمش قوی تر از آنچه که بود که فکر میکرد، اما نه آنقدر قوی که ویل نتواند کاری انجام دهد. دختر متوجه ویل شده بود، کن جون و مضطرب هرچه که میدید به سمت ویل پرت میکرد، حتی نمیتوانست نفرینی پایه و ساده بر روی کشیش ساده ای که فکر میکرد قرار است بکشتش، انجام دهد.
ویل بیتوجه نزدیک دختر شد، کتاب مقدس را باز کرد و ظرف کوچک از آب مقدس را بیرون کشید، محتوای آن را درحالی که چیزی زیر لب میخواند روی چشمان سیا ریخت. وقتی درد برای لحظه ای بالاخره سیا را رها کرد، دختر بیهوش شد.
ویل به دختر خیره شد. شاید اگر با او باشد، کارهای بزرگتری بتواند انجام دهد و مردم مظلومی که همزمان با شیاطین و فقر و دولت بیرحمشان دست و پنجه نرم میکنند، کمک بیشتری کند؟
-گردنبند سیا بخاطر نفرین چشمشه که با ویل دوتایی درستش کردند ( نفرین: درد و دیدن خاطرات بد مثل کابوس و خونریزی درحدی که بمیره)
-ویل احساسات کمرنگی نسبت به سیانا داره
- پدرش بخاطر بیگاری میمیره (درواقع کشته میشه) و مادرش از گرسنگی کنارش جون میده.
-ویل فقیر بود، با کمک پاپ تونست کشیش بشه و آموزش تطهیر و مهروموم نفرین و چیزای شیطانی رو ببینه. با مرگ اون پاپ اوضاعش از چیزی که بود بدتر شد
- بخاطر تیره پوست بودنش بارها تحقیر و قلدری شده، حتی بخاطر پوستش، بعد مرگ پاپ دیگه بهش آموزش ندادن
-دزدکی وارد کتابخونه مقدس میشد و خودش تطهیر و اینجور چیزا رو یاد میگرفت
#oc #اوسی #ارت
ویل پیسرم (اوسی مستقل)
خیلی دوست داشتم منم اوسی کشیش داشته باشم. خیلیخوبن
سن25
قد187
شوخطبع، میانگرا، مسئولیت پذیر، احساسی تصمیم میگیره، مضطرب
بریتانیایی
کشیش
احساسات کمرنگی نسبت به سیانا داره -اوسی اصلیم که بیوش رو پاککردم...-
.
.
میشه بخونی؟ پارهشدم👇🏻( ;∀;)
میشه گفت تقریبا همجا کنار سیا بوده. سیا تو یک کلیسا متروکه -تقریبا متروکه- درحالی که داشته یکی از شیاطین قوی رو مهر و موم میکرده، بشدت زخمی و نفرین میشه (چشم چپ سیا همون نفرینه).
حین مهروموم شدن اون دیو، نور خیلی روشنی ایجاد میشه و همزمان با اون نور دیوه فریاد میزنه(درواقع داشت سیا رو نفرین میکرد). ویل تقریبا نزدیک بوده و وقتی نور خیلی روشن و صدا مبهم رو شنید، خودشو اونجا رسوند.
وقتی نزدیک کلیسا شد، انرژی عجیب و خطرناکی حس کرد، متعجب بود، فکر میکرد که شاید شیطان در آن کلیسا لانه کرده باشد. بنابراین کتاب مقدس دستش و صلیبی که دور گردنش آویزان بود را سفت چسبید... . اما نه؛ تنها یک دختر زخمی پیدا کرد که به گوشه ای مخروبه تکیه داده است. دختر چشم چپش را پوشانده بود اما این مانع سیل خونی که از چشمانش جاری بود، نمیشد. (ادبی نوشتن حال میده😋)
دختر بیچاره از درد به خود میپیچید و حتی توانایی حس کردن فرد چند متر دور تر از خودش را هم نداشت. اما این برای ویل خوب بود! جادوگری تنها و ضعیف با نفرینی قدرتمند رویش. تصور کنید چه میشود اگر ویل، کشیشی با قدرت مقدس ناپایدار و ضعیف و شهرت بدی که دارد، بتواند آن نفرین و جادوگر را چو موجودی ناچیز نفرینش را تطهیر، خود آن جادوگر را مهروموم کند و بکشد؟ شهرت بدیگش تمام پاک میشود و یا حتی شاید به درجات بالاتری برسد! تمام آن بدبختی هایی که فقط به دلیل تیره پوست بودنش تحمل کرده است، نتیجه میدهد! وسوسه انگیز است، حتی ویل را هم برای چند لحظه طولانی وسوسه کرد.
ویل قدمی جلو برداشت، صلیبش که درواقع خنجری کوچک و آغشته به آب مقدس بود را از خلافش بیرون کشید و صفحه ای از کتاب مقدس دستش را باز کرد. اما چه بسا که ویل انسانی چون شیاطین نیست.
گام هایش به عقب برگشت، زمانی که چرخید تا برگردد، رد عجیبی را دید. آن را دنبال کرد و پشت خرابه های سقف رسید، کاملا مطمئن بود که شیطانی اینجا مهر و موم شده است که اگر سه کشیش با درجه ویل بخواهند آن را تطهیر و مهروموم کنند، قبل از فرصت انجام کاری به میشوند.
برگشت و پیش دختر، نفرین چشمش قوی تر از آنچه که بود که فکر میکرد، اما نه آنقدر قوی که ویل نتواند کاری انجام دهد. دختر متوجه ویل شده بود، کن جون و مضطرب هرچه که میدید به سمت ویل پرت میکرد، حتی نمیتوانست نفرینی پایه و ساده بر روی کشیش ساده ای که فکر میکرد قرار است بکشتش، انجام دهد.
ویل بیتوجه نزدیک دختر شد، کتاب مقدس را باز کرد و ظرف کوچک از آب مقدس را بیرون کشید، محتوای آن را درحالی که چیزی زیر لب میخواند روی چشمان سیا ریخت. وقتی درد برای لحظه ای بالاخره سیا را رها کرد، دختر بیهوش شد.
ویل به دختر خیره شد. شاید اگر با او باشد، کارهای بزرگتری بتواند انجام دهد و مردم مظلومی که همزمان با شیاطین و فقر و دولت بیرحمشان دست و پنجه نرم میکنند، کمک بیشتری کند؟
-گردنبند سیا بخاطر نفرین چشمشه که با ویل دوتایی درستش کردند ( نفرین: درد و دیدن خاطرات بد مثل کابوس و خونریزی درحدی که بمیره)
-ویل احساسات کمرنگی نسبت به سیانا داره
- پدرش بخاطر بیگاری میمیره (درواقع کشته میشه) و مادرش از گرسنگی کنارش جون میده.
-ویل فقیر بود، با کمک پاپ تونست کشیش بشه و آموزش تطهیر و مهروموم نفرین و چیزای شیطانی رو ببینه. با مرگ اون پاپ اوضاعش از چیزی که بود بدتر شد
- بخاطر تیره پوست بودنش بارها تحقیر و قلدری شده، حتی بخاطر پوستش، بعد مرگ پاپ دیگه بهش آموزش ندادن
-دزدکی وارد کتابخونه مقدس میشد و خودش تطهیر و اینجور چیزا رو یاد میگرفت
#oc #اوسی #ارت
- ۴.۷k
- ۰۸ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۳۹)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط