شبیه مرغک زاری کز آشیانه بیفتد

شبیه مرغک زاری کز آشیانه بیفتد

جدا ز دامن مادر به دام دانه بیفتد

شبیه طفل جسوری که رنج داده پدر را

برای گریه اش اینک به فکر شانه بیفتد

درست مثل جوانی شرور و هرزه و سرکش

که وقت غصه و غربت به یاد خانه بیفتد

شبیه متهمی که به دست خویش بمیرد

و یا به پای خودش دست تازیانه بیفتد

منم مشبه تشبیه های فوق ، ای کاش

که از سرم هوس گفتن ترانه بیفتد

نشان گرفته دلم را کمان ابروی ماهت

دعا بکن که مبادا دل از نشانه بیفتد

همیشه وقت زیارت ، شبیه پهنه دریا

تمام صورت من در پی کرانه بیفتد

شبیه رشته تسبیح پاره ، دانه اشکم

به هر بهانه بریزد به هر بهانه بیفتد

ولی عهد دلم نه ، تو شاه کشور قلبی

که با تو قصه جمشید، در فسانه بیفتد

خیال کن که غزالم بیا و ضامن من شو

بیا که آتش صیاد از زبانه بیفتد

الا غریب خراسان! رضا مشو که بمیرد

اگر که مرغک زاری از آشیانه بیفتد ..
دیدگاه ها (۱)

دیشب آن نقاره چقدر غمگینانه می سرود فراق تو را و تو هرگز چشم...

با زمین خوردنت امروز زمین خورد زمین آسمان خورد زمین عرش بری...

شهادت شمس الشموس خورشید طوس مولا علی بن موسی الرضا (ع) تسل...

شادی که در عزای تو معنا نمی شودشام وفات تو، شب یلدا نمی شودآ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط