پارت

پارت 3

سولی

رفتم خونه لباسالو با یه شلوار و تیشرت راحت عوض کردم و رفتم خوابیدم

فردا صبح

سولی

با صدای الارم گوشیم بیدار شدم ساعت 9 بود بلند شدم وسایلمو جمع کردم یچی خوردم رفتم حموم اومدم موهامو گوجه ای کردم یه ضد افتاب رنگی زدم و یکم تینت هم پشت پلکم و روی لبم زدم بعدش رفتم لباس بپوشم یه شلوار بگ زغالی بای کراپ سفید جذب و روشم یه رویه گشاد مشکی پوشیدم چتریامو مرتب کردم کتونی مشکی پوشیدم چمدونامو بردم جلو در ساعت 10:30 بود به حونگ کوک پیام دادم

💭سلام جونگکوک ام ادریو میفرستی

گفت
💭سلام باشه میخوای ماشین بفرستم

گفتم
💭 نه مرسی ادرسو بفرستین میام خودم

گفت
💭باشه بیا...................... یه خونه ی مشکی

گفتم
💭باشه تا یک ساعت دیگه میرسم

سولی
گوشیمو گذاشتم تو گیفم تدکسی گرفتم و رفتم سمت خونش مسط راه یاد موتورم افتادم به تاکسیگفتم که وسایل رو ببره من خودم میام پیاده شدم برگشتم خونه و خودم با موتورم رفتم رسیدم اون اقا تاکسی. هم اونحا بود رفتم وسایل رو ازش گرفتم پول رو حساب کردم و رفتم داخل حیاتش
این خونه نبود عمارت بود خیلی بزرگ بود یه حیات خیلی بزرگ داشت یه عالمه بادیگارد داشت و چندتا سگ رفت داخل حیات داشتم به عمارت نگاه میکردم که یه بادیگارد اومد سمتم

هیسونگ: خانوم شما کیم سولی هستین

سولی: بله

هییونگ: بله ارباب گفتن بهمون موتورتون رو بیارید داخل من چمدون هاتون رو میبرم داخل

سولی: باشه

سولی

اون بادیگارده چمدونامو برد داخل منم موتورمو بزدم داخل یه گوشه گذاتشمش که یه خونوم پیر اومد سمتم

اجوما: سلام دخترم اگه اشتباه نکنم اسمت سولیبود بیا بادیگارد وسایلاتو برد اوتاقت بیا ببرمت خونه رو نشوت بدم بعد ببرمت تو اتاقت

سولی: سلام باشه

سولی

با اجوما رفتیم داخل تم داخل خونه هم مثل بیرون مشکی بود بنظر من خیلی قشنگ شود خونه مرتب بود و بوی تمیزی و یکم بود ویستی و سیکار میداد من بوشو خیای دوست داشتم خونش دو طبقه بود بالا اتاق ها بود و پایین حال اشپز خونه و اتاق خدمه ها اشپز خونه پشت دیوار بود و معلوم نبود حال هم مبل راحتی بود یه میز گرد و تلویزیون روی دیوار ها هم چند تا عکس از سک های بیرون و یه عکسداز جونگکوک بود با احوما رفتیم طبقه بالا چهارتا در بود درمشکیه اتاق حونگ کوک بود و در کنارش که رگه های طلایی داشت و مشکی بود دفتر کوک بود روبروی در اتاق کوک یع در مسکی قرمز بود که اجوما گفت اتاق منه رفتم داخل اتاق خیلی بزرکی بود

اجوما داشت میرفت که

سولی: عه ببخشید

اجوما: بهم بگو اجوما

سولی: ام باشه اجوما جونگکوک کحاست

احوما: سر کار هستن ساعت 3 میان برای ناهار

سولی: ام باشه مرسی


سولی

اجوما رفت و درو بست
تو اتاق یا بالکن به سمت حیات داشت یه حمام دست شویی داشتمیز ارایش با صندلی داشت یه تخت دو نفره وساتاق بود و کنارش هم میز توالت روی زمین یه فرش کوچولو داشت یه کمت بزرگ هم داشت که بازش کردم داخل کلی لباس بود از مجلسی و باز تا بسته و کلی لباس داخل میز ارایش هم یه عالمه لوازم ارایش داشت و کل تم اتاق قرمز مشکی بود دوسش داشتم
داخل حمام دست شویی هم تمام وسایل بهداشتی بود
وسایل خودم رو چیدم و لباسام رو با یه شبوار راحتی مشکی و یه تیشرت طوسی گشاد عوض کردم موهام رو گوجه ای راحت کردم مدل بهم ریخته و دمپایی هام رو پوشیدم و رفتم پایین
میز ناهار رو چیده بودن من رفتم روی مبل نشستم تا مونگ موک بیاد باهم ناهار بهودم و حرف بزنیم
دیدگاه ها (۰)

پارت 4سولی روی مبل نشسته بودم که صدای در اومد به اجوما گقتم ...

نمیدونم چرا وقتی براتون پارت نمیزارم ناراحتم نمیدونم ولی او...

پارت دوفردا صبحسولی یا سر درد شدید بیدار شدم فهمیدم دیروز مس...

سلام من سولی هستم ۲۳ سالمه و داخل یه خوانواده معمولی بزرگ ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط